7dfc27cdf7
| بانوی شرقی |
|
Friday, March 14, 2003
٭ *** توجه توجه !
........................................................................................تمام این صÙ�ØÙ‡ نوشته های منه از روز اولی Ú©Ù‡ بلاگ زدم تا روزی Ú©Ù‡ Ù‡Ú© شدم! برای دیدن "بلاگ Ù�علی من" به اینجا Ú©Ù‡ خونه جدید بانوی شرقیه مراجعه کنین! نوشته شده در ساعت Friday, March 14, 2003 توسط Baanoo Thursday, November 14, 2002 ........................................................................................ Wednesday, November 13, 2002
٭ November 11, 2002
آقا ما مردیم Ùˆ زنده شدیم تا بلاگمون این Ø´Ú©Ù„ÛŒ شد.از سهیل عزیز Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ از دیشب ØªØ§ØØ§Ù„ا زØÙ…ت کشیده Ùˆ بلاگمو این Ø´Ú©Ù„ÛŒ کرده خیلی خیلی ممنونم. از شاهین جان هم Ú©Ù‡ کنتور Ùˆ نظرخواهیمو دوباره نصب کرد چون عین بزغاله در Ú¯Ù„ مونده بودم هم ممنونم. رÙ�تم گشتم یه قالب نظرخواهی پیدا کردم Ú©Ù‡ به رنگ بلاگم بخوره.Ù�کر کنم امروز یه 10 ساعتی یه بند آنلاین بودم...یه لوگوی جدیدم به زودی Ù…ÛŒ زاریم راستی نظرتون راجع به قیاÙ�Ù‡ Ù�علی بلاگم چیه؟ *شاهین(بچه مثبت منÙ�ÛŒ) هم Ú©Ù‡ رÙ�ت دیگه اساسی دلم گرÙ�ته.تو جریان وبلاگ زدنش بودم از روز اول.Ù�کر نمی کنم مطلبیشو نخونده باشم.همیشه دومین یا اولین بلاگیه Ú©Ù‡ بعد مال خودم باز Ù…ÛŒ کنم.بگم Ù…ÛŒ کردم بهتره...وقتی بلاگ زد منم کرمم گرÙ�ت بزنم.Ú©Ù‡ زدم اما ØØ§Ù„ نوشتنش نبود.3ماه همون طور انداختمش تا اینکه بالاخره یه روز دوباره شروع کردم Ú©Ù‡ تا ØØ§Ù„اشم اومدم Ùˆ Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… Ú©Ù‡ دوستای خوبی پیدا کردم.یادمه Ú©Ù„ÛŒ ذوق Ù…ÛŒ کردم Ú©Ù‡ شاهین معروÙ� شد یهو Ùˆ ازش تو بلاگ عمومی Ù‡ÛŒ Ù…ÛŒ نوشتن. امروز شاهین بلاگشو بعد این همه وقت دیلیت کرد Ùˆ من دلم خیلی گرÙ�ت...امیدوارم یه روزی برگردی....! Baa NooshNoosh || 8:52 PM Comments (26) -------------------------------------------------------------------------------- It is a Test Baa NooshNoosh || 12:52 PM Comment (1) -------------------------------------------------------------------------------- November 10, 2002 Ù…ÛŒ Ú¯Ù† Ù…ÛŒ گردی Ù…ÛŒ Ú¯Ù† خوشبختی Ù…ÛŒ Ú¯Ù† مرÙ�Ù‡ بی دردی Ù…ÛŒ Ú¯Ù† خوبه ØØ§Ù„ Ù…ÛŒ Ú©Ù†ÛŒ Ù…ÛŒ Ú¯Ù† من غبطه Ù…ÛŒ خورم به زندگیت Ù…ÛŒ Ú¯Ù† کاشکی یه روز من هم مثل یه روز تو بود Ù…ÛŒ Ú¯Ù† Ù…Ú¯Ù‡ تو Ú†ÛŒ از جوونای دیگه Ú©Ù… داری؟؟ Ù…ÛŒ Ú¯Ù† ما Ù�کر کردیم Ú†ÛŒ شده Ù…ÛŒ Ú¯ÛŒ اعصاب تعطیله!تو Ú©Ù‡ همش تو تÙ�ریØÛŒ! Ù…ÛŒ شه بگین من با این اشکا Ú†Ù‡ کنم؟ با این دل خالی Ú†Ù‡ کنم؟ با این همه درد Ùˆ نامردی Ú†Ù‡ کنم؟ وقتی شب خسته از به قول شما تÙ�Ø±ÛŒØ Ø¨Ø±Ù…ÛŒ گردم خونه این درده.همونی Ú©Ù‡ Ú¯Ù�تم یهو میریزه تو سینه ام.Ù…ÛŒ رم بیرون Ú©Ù‡ ازش Ù�رار کنم.اما وقتی باز تنها Ù…ÛŒ شم درده جاشو خوب بلده... الان نصÙ� جمله هام تو پرده اشکام Ù…ÛŒ رقصن اشکا میان Ùˆ تو نمی تونی جلوشونو بگیری... دارم Ø®Ù�Ù‡ Ù…ÛŒ شم این درده رو سینه ام Ù†Ù�سمو بریده. چرا آدمها Ù�قط ظاهرتو Ù…ÛŒ بینن؟یکی از بچه ها Ú©Ù‡ منو 7 ماه بود ندیده بود دیروز بهم Ú¯Ù�ت چقدر شکسته شدی...دلم گرÙ�ت.شکسته شدن اونم وقتی 2 ماه دیگه 22 سالت Ù…ÛŒ شه؟ بابا پدر مادر خوب داری !یکی یه دونه ای!ماشین داری!در ØØ¯ قابل قبولی رÙ�اه مادی داری!یه ترم از لیسانست مونده!این همه برنامه داری!این همه دوست Ùˆ آشنا...آخ یادم نبود دیگه کسی برات نمونده! یادم نبود یه سال واسه جمع کردنشون جون کندی اما شنبه پیش آخریشونم بای بای کرد یا تو باهاش بای بای کردی...از اون 20 Ù†Ù�ر Ú©Ù‡ پارسال تو مهمونی تولدت داشتن تو سرو کله هم Ù…ÛŒ زدن هیشکی نمونده... دردم از نامردیاشونه... دردم از موشیمه Ú©Ù‡ انقدر ضعیÙ� بود Ú©Ù‡ نتونست رو پاهاش وایسه Ú†Ù‡ برسه بخواد دستمو بگیره! دردم از مادرمه Ú©Ù‡ راه میره Ùˆ Ù…ÛŒ Ú¯Ù‡ Ù…Ú¯Ù‡ تو Ú†ÛŒ Ú©Ù… داری دردم از پدرمه Ú©Ù‡ تا Ø¨ØØ§Ù„ نتونسته بخاطر بی Ø§ØØªØ±Ø§Ù…ÛŒ Ú©Ù‡ به من از همه جا بیخبر کرد Ùˆ بعد Ù�همید Ú†Ù‡ خیطی بالا اورده از من عذرخواهی کنه. دردم از اوناییه Ú©Ù‡...Ù�قط Ù…ÛŒ خوان من مالشون باشم...گور بابای خودمو غرور Ùˆ خواسته هام... دردم از اونایی Ú©Ù‡ Ù�کر Ù…ÛŒ کنن Ù…ÛŒ تونن تکه های شکسته شده دلتو بهم بچسبونن...Ùˆ Ù�کر اینو نمی کنن Ú©Ù‡ شاید بعضی تیکه هاش Ú¯Ù… شده...جایی جا مونده...تو جاهای خالی مونده اش چسب Ù…ÛŒ ریزن...لجن Ù…ÛŒ ریزن...هر Ú†ÛŒ Ú©Ù‡ دم دستشون باشه...Ù�قط پر بشه!بقیه اش مهم نیست.... من Ù…ÛŒ خوام عاشق شم!من Ù…ÛŒ خوام یکی با دستاش اشکامو پاک کنه بدون اینکه اون یکی دستش... تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک Ù…ÛŒ کرد ØØ§Ù„ا اون دستها کجاست؟؟؟؟ اون دستها کجاست....ØŸ گونه هام سوخت لباسم خیس شد.نمی خوای پاکشون Ú©Ù†ÛŒ.....ØŸ Baa NooshNoosh || 1:17 AM Comments (9) -------------------------------------------------------------------------------- November 8, 2002 خطاب به تمام خانومها Ùˆ آقایونی Ú©Ù‡ لینکاشون تو بلاگمه به علاوه سینا Ùˆ مهدی: لطÙ�ا همگيتون با زبون خوش Ùˆ Ú©Ù„ÛŒ بوس بياين Ùˆ لينک لوگوهاتونو برام بÙ�رستين.خواهشا!Ù…ÛŒ خوام بلاگم یه Ú©Ù… با لوگوهاتون آب Ùˆ رنگ بگیره:) لينک رو کامل بدين Ú©Ù‡ من Ù�قط Ú©Ù¾ÛŒ پیستشون کنم.ممنونم! گیلاس جان این لوگوت گنده شده لطÙ�ا لینکشو با اندازه اصلی برام بÙ�رست. لوگو هم ندارین زود بسازین! یکیم واسه من بسازین لطÙ�ا!!! Baa NooshNoosh || 10:49 PM Comments (11) -------------------------------------------------------------------------------- از بلاگ المادریس: من نگرانم ...نگران از اينکه ... روزی به تو رسم ...Ú©Ù‡ به ØØ¯ امروز ... نخواهمت ... Baa NooshNoosh || 3:23 PM Comments (5) -------------------------------------------------------------------------------- November 5, 2002 این مدت گندشو دراوردم جدا!از بس تنبل Ùˆ Ø¨ÛŒØØ§Ù„ شدم... نمی دونم از روزمرگیام بگم یا از ØØ³Ù…؟گور بابای ØØ³.بگبم این چند روز کجاها رÙ�تم:برین تا یه Ù‡Ù�ته سرتون گرم باشه:) 25 مهر: 18 Ù†Ù�ری رÙ�تیم نمایشگاه هنرهای Ù…Ù�هومی.به خوبی پارسال نبود.بعدها Ù�همیدم دسیسه همون روز چیده شده. 26 مهر:ØØ§Ù„Ù… بهم Ù…ÛŒ خوره از خودم پس هیچی نمی Ú¯Ù…... 27 مهر: با دوست پسر 4 سال پیشم رÙ�تیم مکس برگر.سالها بود ندیده بودمش.چقدر خوش Ù…ÛŒ گذروندیم با هم.عاشقم بود من اما نه.چقدر ØØ³Ù‡Ø§ عوض شده بود.ازم خواسته بود نامه هایی رو Ú©Ù‡ برام تو سن 19 سالگی نوشته ببرم بخونه.با هم نامه ها رو خوندیم Ùˆ چقدر خندیدیم.ØØ§Ù„ا دو تا دوست قدیمی بودیم Ù�قط Ú©Ù‡ Ù‡ÛŒ یاد قدیما Ù…ÛŒ کردیم Ùˆ Ù…ÛŒ Ú¯Ù�تیم یادش بخیر.دیگه کینه Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ نبود.من بهش Ù…ÛŒ Ú¯Ù�تم یادته مرتیکه ØØªÛŒ روز ولنتاین یادت نبود؟واست کادو اوردم Ú¯Ù�تی Ú†Ù‡ خبره؟بعدشم Ú©Ù‡ Ú¯Ù�تم به روی خودت نیاوردی Ú©Ù‡ دÙ�عه بعد جبران Ú©Ù†ÛŒ.بسکه خر بودی! بعد 2 تایی غش Ù…ÛŒ کردیم.آخه من اولین دوست دخترش بودم.بدبخت یول ممدی بود Ú©Ù‡ دومی نداشت:) 28 مهر: دانشگاه.Ú©Ù‡ یهو امروز 2 تا از درسام تداخل کرد! 29 مهر: شب رÙ�تم با مامان کنسرت سیمین غانم.خیلی ØØ§Ù„Ù… بهتر شده بود.اولین روزی بود Ú©Ù‡ تصمیم گرÙ�ته بودم گریه نکنم.اما شب بابا برای Ù�کر کنم 3یا 4مین بار تو زندگیش اومد دنبال ما Ú©Ù‡ تصادÙ� کرد Ùˆ چون ØØ³ Ù…ÛŒ کرد اگه ما نمی رÙ�تیم کنسرت اون وانتیه نمی زد بهش همچین سر من خالی کرد Ú©Ù‡ اشکامو دراورد اونم به یه ØØ§Ù„ت هیستریک... 30 مهر: امروز من Ùˆ امیر Ùˆ رعنا Ùˆ سمیه Ùˆ سهیل Ùˆ دوست دختر اون Ùˆ ایمان دو ماشینه رÙ�تیم جاجرود Ùˆ رودهن Ùˆ ابعلی Ùˆ اینا.Ù…ÛŒ تون بگم بعد این همه مدت تنها روزی بود Ú©Ù‡ همه چیزش خوب بود Ùˆ هیچ اتÙ�اق اعصاب خوردکنی پیش نیومد.انقدر از دست ایمان خندیدیم Ú©Ù‡ همه داشتیم جیش Ù…ÛŒ کردیم تو خودمون.امروز اولین روزیم بود بعد 2 ماه Ú©Ù‡ من سرÙ�Ù‡ نکردم... 1 آبان: دانشگاه بودم.از اونجا سر زدم به امیر Ùˆ تولدشو تبریک Ú¯Ù�تم.بعدم در به در گشتم دنبال کادو واسش Ú©Ù‡ بالاخره تو خانه عطر واقع در یوسÙ� آباد عطر هوگو باس دارک بلو رو با قیمت 25:400 پیدا کردم Ùˆ یه جعبه کادویی Ù�یت جعبه عطر پیدا کردم 800 با یا کارت سرمه ای Ùˆ خلاصه Ú©Ù„ÛŒ با کلاس شد:) رÙ�تم لباسمم از خیاط گرÙ�تم.اصلا Ù�کر نمی کردم انقدر توپ بشه لباسه. 2 آبان: از ظهر باز من تو اون آرایشگاه معروÙ� Ú©Ù‡ ازش گزارش نوشتم بودم.ساعت 4 رÙ�تیم خونه امیر با سهیل Ùˆ دوست دخترش همزمان رسیدیم.این دختر انقده خورد Ú©Ù‡ دیگه نمی تونست پاشه من ودکا Ú©Ù… خوردم نمی خواستم لق بزنم تو مهمونی چون Ú©Ù�شامم خیلی بلند Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود.اگه زیاد Ù…ÛŒ خودم ضایع Ù…ÛŒ شد خیلی.Ú©Ù„ÛŒ ننه بابا Ùˆ Ù�امیلاشونم بودن.لابته ساعت 4 Ù�قط ما 4 تا بودیم با 4 نا قوطی ودکا .Ø·Ù�Ù„ÛŒ امیر قدش Ú©Ù‡ کوتاهه دیگه Ú©Ù„ÛŒ از من کوتاهتر شده بود با این Ú©Ù�شا.Ù…ÛŒ خواستیم عکس بگیریم Ú©Ù�شامو دراوردم تا همقد شیم تازه.قد Ú†Ù‡ اهمیتی داره؟عوضش گلترین پسریه Ú©Ù‡ ØªØ§Ø¨ØØ§Ù„ دیدم. 3 آبان: هیشکیو پیدا نمی کردم Ú©Ù‡ لاقل بهش تلÙ�Ù† کنم.رÙ�تم میتیتگ یکی از گروپها.Ú©Ù„ÛŒ دلم واسه بروبچه ها تنگ شده بود. 4 آبان: از بی هدÙ�ÛŒ خسته شدم... 5 آبان: Ø§Ù…ØªØØ§Ù† صنعتی 3 داشتم اما نرÙ�تم دانشگاه.صبØÙ… خیر سرم اولین جلسه تاریخ اسلامم بود Ú©Ù‡ بعد ØØ°Ù� Ùˆ اضاÙ�Ù‡ گرÙ�تم.دیگه Ù�کر کنم خود مرتیکه ØØ°Ù�Ù… کنه! 6 آبان: دوباره رÙ�تم دکتر.نمی دونم این دکترا چرا روشون نمی شه بگن ما نمی Ù�همیم مرض شما چیه خانوم!باز Ú©Ù„ÛŒ قرص داد! 7 آبان: دانشگاه بودم.عصر باید Ù…ÛŒ رÙ�تم پیش یکی از دوستای گروپم Ú©Ù‡ باهام صنعتی کار کنه.اونم کجا ایرانشهر ساعت 5 عصر تو اوج تراÙ�یک.Ø·Ù�Ù„ÛŒ امیر اومد منو برد.آخه تازگیا موقع رانندگی ØØ§Ù„ت تهوع Ùˆ سرگیجه بهم دست Ù…ÛŒ ده بد!ساعت 8 امیر اومد دنبالم رÙ�تیم راسته بخارستو پایین Ú©Ù‡ Ú©Ù„ÛŒ بورس عروسک Ùˆ اسباب بازیه.یه خرس آویزون Ø¨Ø§ØØ§Ù„ Ú©Ù‡ همه جاشم وصله پینه است با Ú†Ú© Ùˆ چونه واسه تولد مهسا خریدیم.مردشورشو ببره! 8 آبان: از ØµØ¨Ø Ø¯Ø§Ù†Ø´Ú¯Ø§Ù‡ بودم تا عصر.بعد همون دوست دیروزی اومد خونمون Ùˆ باهام صنعتی کار کردوساعت 9:30 شب Ú©Ù‡ رÙ�ت داشتم پخشو پلا Ù…ÛŒ شدم از خستگی. 9 آبان: باز 2باره امروز هم همون آرایشگاه معروÙ� بودم من Ùˆ Ú©Ù„ÛŒ امروز به خودم رسیدم.شب مهمونی تولد مهسا بود.با اون دوست پسر سگ انش!همه شاکی شده بودن از پسره.از اول تا آخر یه لبخندم نزد!عوضش آقای عضله Ùˆ امیر Ú©Ù„ÛŒ ضایع کردن طرÙ�Ùˆ.اما عجب مهمونی.وارد شدیم Ú©Ù… مونده بود برگردیم.10 Ù†Ù�ر Ùˆ نصÙ�ÛŒ آدم عین یخ نشسته بودن!مام 3 تایی اÙ�تادیم وسط Ùˆ ترکوندیم مهمونیو.همه هم با ماها همراه شدن Ùˆ خداییش Ù�وق العاده خوش گذشت به من.امشب Ú©Ù‡ از مهمونی برگشتیم اصلا نخوابیدیم.ساعت 1 من Ùˆ امیر رعنا وایرج رو بردیم رسوندیم.بارون توپی میومد.تصمیم گرÙ�تیم بریم بچرخیم.البته وقتی اومدم خونه ساعت 1:40 مامان Ú©Ù…ÛŒ تا قسمتی منو دار زد اما خیلی ØØ§Ù„ داد.رÙ�تیم تا درکه Ùˆ برگشتیم.سرمو گذاشته بودم رو شونه امیر.کاش عشقم اون بود.یا اینکه کاش جای امیر یه عشقی داشتم.اونوقت Ú†Ù‡ ØØ³ÛŒ داشت Ú©Ù‡ سرتو گذاشته باشی رو شونه اشو با سرعت 50-60 تو Ú©ÙˆÚ†Ù‡ پسکوچه های درکه اونم 1 شب بچرخی.اÙ�سوس Ú©Ù‡ امیر واسه من Ù�قط یه داداشه Ùˆ اÙ�سوس Ú©Ù‡ من هنوز تو Ù�کر اون از یاد رÙ�ته ام... 10 آبان: Ù�قط 45 دقیقه خوابیدم Ú©Ù‡ کاش نمی خوابیدم.بدتر ØØ§Ù„Ù… بد شد.ساعت 4 پاشدیم با امیر Ùˆ رعنا رÙ�تیم میدون ونک سر قرار.آقای عضله Ùˆ دوستشم اومدن.عجب روزی بود.نمی تون بگم خوب یا بد.تور اÙ�تضاØ.لیدر Ú¯Ù‡.ضبط تعطیل.من مریض.ماشین داغون.اما وقتی با تله کابین رسیدیم اون بالا...وقتی پامو تو اون همه مه Ùˆ سبزی گذاشتم Ùˆ بارون تموم تنمو خیس کرد...وقتی 2-3 قلپ گنده انداختم بالا Ùˆ گرم شدم...وقتی زیر بارون زدم زیر آواز Ùˆ آقای عضله Ùˆ امیرم اومدن کنارمو باهام خوندن"اونی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ خواستی تو غبارا Ú¯Ù… شد..." .وقتی دستای سردمو گرÙ�تم روی منقل ذغال اون کباب Ù�روش.وقتی بخار آش رشته رو Ù…ÛŒ دیدم.وقتی آقای عضله گیتار یکیو ازش گرÙ�ت Ùˆ زد زیر آواز Ùˆ یهو 60-70 Ù†Ù�ر بی اغراق جمع شدن دورمون.Ùˆ "ماندم در این تنهایی..."Ùˆ تمام اون همه دختر Ùˆ پسر Ú¯Ù„ گلدون Ùˆ شهلا وهر عشقی میمیرد Ùˆ ..رو با ما خوندن...Ùˆ واسه هیشکی مهم نبود Ú©Ù‡ نیم ساعت زیر بارون خیس بشه وهمه با لبخندو عشق با هم Ù…ÛŒ خوندن...وقتی تنهایی رÙ�تم جلوتر Ùˆ خیره شدم به مهی Ú©Ù‡ جلوم بود Ùˆ سکوت عجیب Ùˆ Ú©Ù…ÛŒ ترسناکی Ú©Ù‡ اطراÙ�مو Ø§ØØ§Ø·Ù‡ کرده بود.... دیدم زندگی هنوزم قشنگه.... Baa NooshNoosh || 11:36 PM Comments (13) -------------------------------------------------------------------------------- November 2, 2002 اعصاب تعطیله! انقدر اتÙ�اقای قر Ùˆ قاطی اÙ�تاده Ú©Ù‡ Ù†Ú¯Ùˆ! امروزم یه صÙ�ØÙ‡ چیز نوشتم باز وقتی پابلیش رو زدم پرید! اه!اه!اه!به این زندگی! Baa NooshNoosh || 11:39 PM Comments (12) -------------------------------------------------------------------------------- October 30, 2002 تو Ù…ÛŒ ری پشت علÙ�ها Ú¯Ù… Ù…ÛŒ Ø´ÛŒ من Ù…ÛŒ مونم Ùˆ Ú¯Ù„ اقاقیا آهنگها آدموياد آدمها ميندازن آهنگها آدمو ياد عشقهاش ميندازن سيمين غانم امروز "من از اون آسمون آبی Ù…ÛŒ خوام " رو خوند من گريه کردم... سيمين غانم امروز"پرنده" رو خوند. مامان گريه کرد... من ياد موشی اÙ�تادم.مامان ياد عشق 19 سالگيش... من با اون آهنگ عاشقتر شدم.اون آهنگ رو اولين بار با موشی شنيدم.ØØ³ عجيبی داشت شنيدنش وقتی کسی سرش رو شونه ات باشه Ùˆ تو تاريکی بين Ú©Ù„ÛŒ آدم اشکاش شونه اتو خيس کنه.ØØ³ عجيبی داشت وقتی Ù…ÛŒ دونستی بايد بره...از وقتی اومد هميشه غصه رÙ�تنشو خورديم...Ù…ÛŒ دونستيم Ù�رصت خوشبختيمون کوتاهه Ùˆ اين تمام خوشبختيمونو خاکستری Ù…ÛŒ کرد...اون آهنگ آخرين آهنگی بود Ú©Ù‡ من Ùˆ موشی با هم شنيديم.آهنگ اشکايی Ú©Ù‡ تو بغل هم ريختيم Ùˆ آخرش تو Ù…ÛŒ ری پشت علÙ�ها Ú¯Ù… Ù…ÛŒ Ø´ÛŒ... رÙ�ت.تموم شد...اون آهنگ آهنگ پايان عشق ما شد...روز بعد از شنيدن اون آهنگ واسه هم شديم 2 تا غريبه...به قول خودش به Ù�اصله ÙŠÚ© ظهر گرم تابستون خودشو تبديل به هيچ کس کرد برام...Ùˆ اون آهنگ تنها آهنگيه Ú©Ù‡ من Ùˆ اون با شنيدنش بغض Ù…ÛŒ کنيم هنوز...آهنگی Ú©Ù‡ منو وادار کرد تو کنسرت سيمين غانم نتونم جلو اشکامو بگيرم.آهنگی Ú©Ù‡ تا يکسال وقتی Ù…ÛŒ شنيدمش اشکا بی اختيار ميومدن Ùˆ من نمی تونستم جلوشونو بگيرم...Ù�کر Ù…ÛŒ کردم ديگه تموم شده اما نشده بود....هنوز تموم نشده...Ú©ÛŒ Ù…ÛŒ خواد تموم شه پس؟؟؟ مامان با اون آهنگ پرنده کسی رو Ú©Ù‡ دوست داشت از خودش رونده بود.توی جاده ای Ú©Ù‡ دو طرÙ�Ø´ جنگل بود Ùˆ اين آهنگ تو ماشين پخش Ù…ÛŒ شد به کسی Ú©Ù‡ دوسش داشت Ú¯Ù�ته بود دوستت ندارم.برام عجيب بود Ú©Ù‡ مامان هم عاشق بوده. بيشتر دوسش دارم از وقتی Ù�هميدم.برام ملموس تر شده انگار...امروز تازه برام Ú¯Ù�ت چقدر دوسش داشته.اما بهش Ú¯Ù�ته نه... پس Ù…ÛŒ شه عاشق بود Ùˆ Ú¯Ù�ت نيستم نه؟ پس موشی وقتی پارسال رÙ�ت هنوز دوستم داشت نه ØŸ پس من وقتی امسال به موشی Ú¯Ù�تم دوستت ندارم هنوز دوسش داشتم نه؟ چشمانم را اشک پر کرده است..... Baa NooshNoosh || 1:30 AM Comments (17) -------------------------------------------------------------------------------- October 28, 2002 Ù…ÛŒ دونين وبلاگ یه Ú†Ù�زش بده.خيليم بده.اونم اينکه تو Ù…ÛŒ تونی توش چيزهايی بنويسی Ú©Ù‡ ØØ³ اون Ù„ØØ¸Ù‡ اتو بپوشونه.امروز داشتم يه ديد به مطالب وبلاگم Ù…ÛŒ زدم Ùˆ تاریخهاشونو با مطالب دÙ�تر خاطراتم مقايسه Ù…ÛŒ کردم.من اين چند وقت آخری Ú©Ù‡ بلاگ Ù…ÛŒ نوشتم اوضاع روØÙŠÙ… يه چيزی اونورتر از اÙ�ØªØ¶Ø§Ø Ø¨ÙˆØ¯.اما Ù…ÛŒ ديدم اينجا همش شوخی کردم Ùˆ سر به سر اين Ùˆ اون گذاشتم! Ùˆ اين خيلی برام جالب بود! گاهی انقده دلم Ù…ÛŒ خواد اينجا آه Ùˆ ناله کنم...گريه کنم...ازتون بخوام باهام ØØ±Ù� بزنين...سرتون غر بزنم...دعوا کنم...به زمین Ùˆ زمان بد Ùˆ بيراه بگم! اما با خودم Ù…ÛŒ Ú¯Ù… اون بنده خدايی Ú©Ù‡ اومده اينجا يه سر بزنه Ú†Ù‡ گناهی کرده Ú©Ù‡ من Ù‡ÛŒ به جونش غر بزنم Ùˆ ناله کنم؟! اما نمی دونی چقدر تنهايی سخته... چقدر نبودنت سخته... چقدر اين 2 Ù‡Ù�ته من گريه کردم.منی Ú©Ù‡ عين کوه بودم.همه Ù…ÛŒ دونن بانو گريه نمی کنه.اگه بکنه معلومه خيلی درد داره... درد دارم... درد دارم... درد دارم... چرا تموم نمی شه این درد لعنتی؟؟؟.... Baa NooshNoosh || 6:31 PM Comments (15) -------------------------------------------------------------------------------- October 27, 2002 وای وای!عشق کردم با اين مطلب شاهين دلتنگستان! ".... يادم هست Ú©Ù‡ ÙŠÚ© بار خيانت کردم ØŒ Ùˆ ÙŠÚ© عمر دروغ Ú¯Ù�تم ØŒ Ùˆ تو Ù�هميدي ØŒ Ùˆ دلت نشکست ØŒ Ø®Ù�رد شد ØŒ ريز ريز شد Ùˆ زمين ريخت. پس از آن روز - تا امروز - نه « دوستت دارم » هايم را دوست داشتي ØŒ نه به چشمانم اعتماد داشتي. ......." Baa NooshNoosh || 1:12 PM Comments (5) -------------------------------------------------------------------------------- October 26, 2002 سلام سلام سلام! آخ مردم از بس ØØ±Ù� نزدم این تو! Ø®Ù�Ù‡ شدیم دق کردیم! عوضش شما از دست من Ø±Ø§ØØª شدین! دلم برای وبلاگها Ùˆ نوشته های خوشگلتون تنگ شده بود! راستی من ایکس Ù¾ÛŒ ریختم بدم هم میاد ازش.Ø§ØØªÙ…الا ØØ±ÙˆÙ� ÛŒ جدا نوشته Ù…ÛŒ شه برای شماها.Ù…ÛŒ شه یکی بگه Ú†Ù‡ جوری Ù…ÛŒ تونم Ø§ØµÙ„Ø§ØØ´ کنم؟ Baa NooshNoosh || 6:24 PM Comments (8) -------------------------------------------------------------------------------- October 19, 2002 يك تلگراÙ� : پي سي ام ريده. به اينترنت اصلا dial نمي كنه. پي سي بابام هم encoding نداره كه بتونم تو بلاگم چيزي بنويسم. تنهام نذارين. Ù�قط يه چند روز بهم وقت بدين تا اوضا رو درست كنم. دلم واسه همتون تنگيده. بوس بوس به همگي. Baa NooshNoosh || 2:20 AM Comments (22) -------------------------------------------------------------------------------- October 15, 2002 انگشتر Ùˆ ØØ³ تعلق هميشه آرزو داشتم يكي برام انگشتر بخره.هر كادويي گرÙ�تم.هر نوع زيورآلاتي اما انگشتر... امروزآقاي عضله برام دو تا انگشتر خريد Ùˆ گردنبند Ùˆ دست بند. اما هيچ ØØ³ÙŠ Ù†Ø¨ÙˆØ¯. بعد با خودم Ú¯Ù�تم: انگشتر نبود كه مي خواستم. عشق بود كه مي خواستم Ùˆ ØØ³ تعلق... يه ØÙ„قه برليان خوشگل داره مامانم،طلا سÙ�يد كه من عاشقشم Ùˆ گاهي كش مي رمش.Ù�قط يه نگين كوچولو Ùˆ شيك وسطشه. يادمه وقتي موشي بود، من هميشه اونو كش مي رÙ�تم Ùˆ مي كردم تو انگشت ØÙ„قه ام.ØØ³ تعلق قشنگي داشت. البته اون يكبار هم به اين موضوع توجه نكرد.من ولي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم... اما ØØ§Ù„ا وقتي عشقي نيست Ùˆ موشي هم رÙ�ته ØŒ ديگه Ú†Ù‡ اهميتي داره كسي برات گرونترين انگشتر عالم رو هم بخره ! Baa NooshNoosh || 3:45 AM Comments (14) -------------------------------------------------------------------------------- October 14, 2002 امروز مي خواستم راجع بهش بگم. شايد ØØ§Ù„Ù… بهتر شه.امروز از ØµØ¨Ø Ú†ÙŠØ²Ù‡Ø§ÙŠÙŠ كه مي خواستم بگم تو ذهنم بودن Ùˆ داشتن Ø®Ù�Ù‡ ام مي كردن.Ú¯Ù�تم شب ميام Ùˆ همشونو مي نويسم Ùˆ شايد ØØ§Ù„Ù… بهتر شه.كه وسط Ù�كرام به مدت 2 ساعت Ùˆ 20 دقيقه با يك Ù�اطي كماندو منتها از نوع مقام دار Ùˆ كله گنده اش كه بهتره اسم نبرم اما 3 دوره نماينده مجلس تشريÙ� داشتن Ùˆ كلي كاره تشريÙ� دارن تو همه جا Ùˆ البته تو دانشگاه ما، دعواي Ù…Ù�صل Ùˆ ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§ÙƒÙŠ ÙƒØ±Ø¯Ù… Ùˆ بعد ØµØØ¨Øª Ùˆ Ø¨ØØ« Ùˆ جدل Ùˆ Ù�لسÙ�Ù‡ Ùˆ سياست Ùˆ از همه چيز ØØ±Ù� زدم.Ù�كر كنم تو زندگيش كسي اينجوري براش دليل نياورده بود.كسي جلوش واينستاده بود Ùˆ امروز Ù�هميدم وقتي 50 سال عين اسب درشكه Ù�قط به جلو نگاه كرده باشي Ùˆ سرتو بندازي بري Ùˆ هيچ وقت به اعتقاداتت درست Ù�كر نكرده باشي ،اين مي شه كه با 50 سال سن Ùˆ كلي ØªØØµÙŠÙ„ات از يه دختر 21 سال Ùˆ 9 ماهه كم مياري! باورم نمي شد كم بياره اما اورد Ùˆ امروز بود كه از مامان بابا تشكر كردم كه باعث شدن با اين همه كتاب خوندن Ùˆ مطالعه، با اين همه Ø¨ØØ«Ù‡Ø§ÙŠ Ø¬Ø¯ÙŠ كه هميشه منو هم توش داخل مي كردن ،با همه چيزهايي كه يادم دادن؛امروز با اينكه گريه مي كردم اما انگار گريه هام هيچ ربطي به ØØ±Ù�هام نداشتن... اشكها واسه خودشو ميومدن Ùˆ ØØ±Ù�ها Ùˆ دلايل Ùˆ برهانم واسه خودشون ادامه داشتن... خلاصه امروز با خودم ØØ§Ù„ كردم هرچند اعصابم خرد Ùˆ خاك شير شد... ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× Ùˆ اما راجع به موضوعي كه در روز 11 اكتبر Ù…Ø·Ø±Ø ÙƒØ±Ø¯Ù… سوه تÙ�اهمهي زيادي ايجاد شد البته Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… كه همه كلي با اون مطلب ØØ§Ù„ كردن Ùˆ كلي Ú¯Ù�تيم Ùˆ خنديديم اما.....امروز كه اومدم Ùˆ در قسمت نظرخواهي نظر ØµØ§ØØ¨ بلاگ سهراب رو ديدم،واقعا لازم دونستم كه ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§ØªÙŠ Ø¯Ø± اين زمينه بدم، تا كسي بدون شناخت Ùˆ تÙ�ØØµ كسي رو به چيزي Ù…ØÙƒÙˆÙ… نكنه كه نيست... نظري كه ايشون تو نظرخواهي من دادن اينه: Ú†Ù‡ چیزی تو نوشته 11 اکتبر شما اصل بود Ú©Ù‡ هیچکس Ù†Ù�همید؟!شاید خودت در اشتباه هستی Ùˆ Ù�کر میکنی چرا مردم اشتباه تو رو درست نمیÙ�همند!به هر ØØ§Ù„ تا روزی Ú©Ù‡ وبلاگ توت Ù�رنگی Ùˆ امثال اینها رو میخونی Ùˆ نظرات رو بر اساس اونجا قبول داری.تو دو کلام ول معطلی سهراب من يه چند Ù„ØØ¸Ù‡ هاج Ùˆ واج مونده بودم پاي نت.بعد يهو ياد امروز Ùˆ Ø¨ØØ«Ù‡Ø§Ù… با اين زنيكه اÙ�تادم.كه چقدر نظرها Ùˆ تÙ�كرهامون دور بود از هم... بعد يادم اومد كه ياد گرÙ�ته ام كه:به اندازه همه انسانهاي دنيا تÙ�كر Ùˆ برداشت وجود داره.بعد سعي كردم ديگه عصباني نباشم Ùˆ به آرومي جريان اون چيزي رو كه اون روز نوشتم رو واسه همه ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¨Ø¯Ù… Ùˆ منظور خودمو (كه Ù�كر كنم اگه نظرخواهي 12 اكتبر منو خونده باشين ديده باشين كه عجب به منظور اصلي من اشاره كرده كه البته روز قبلش خودم راجع بهش تو چت بهش Ú¯Ù�ته بودم)بيان كنم. بريم سر اصل مطلب: آقا من نمي دونم چرا با بلاگ توت Ù�رنگي مشكل دارم؟ هميشه داشتم.نه اينكه بگم چون دخترم Ùˆ ايشون همه دخترها رو Ù�Ø§ØØ´Ù‡ مي دونه ،جبهه مي گيرم در مقابلش ؛كه نه اين نيست.اوايل عصبانيم مي كرد Ùˆ تو دلم بهش Ù�ØØ´Ù… مي دادم.اما بعدها ديگه عصبانيم نمي شدم.جاي عصبانيت منو Ù�قط ØØ³ تاسÙ� پر كرد.تاسÙ� ازاينكه يه آدم چطور مي تونه انقدر پر از كينه Ùˆ Ù†Ù�رت باشه؟يا اينكه چطور مي تونه به عشق بازي كه به نظر من متناسب با اسمشه Ùˆ پر از عشق Ùˆ شور Ùˆ مستي Ùˆ يكي از قشنگ ترين ØØ³Ù‡Ø§Ø³ØŒÙ…ثل جÙ�ت گيري دو تا سگ نگاه كنه؟يا اينكه چقدر مي تونه اينقدرÙ�ØØ´ بده Ùˆ بددهن باشه(چيزي كه تو يه پسر خيلي بده)Ùˆ..Ùˆ..Ùˆ... اما مهمترين نكته منÙ�ÙŠ راجع به اين آدم دگم بودن اين آدم بود وروش نتيجه گيري بسيار بسيار جالب اين آدم از نظرسنجيهايي كه Ù…Ø·Ø±Ø Ù…ÙŠ كنه... يك بار يه نظر خواهي گذاشته بود با اين عنوان: “موضوع راي گيري : اولين سکستان را در چند سالگي تجربه کرديد؟â€� ميزان آراي ماخوذه براي هر مورد به تÙ�Ú©ÙŠÚ© ذيل ميباشد : Û± – قبل از Û±Û¸ سالگي (Û³Û²% از اÙ�راد) Û² – بين Û±Û¹ تا Û²Ûµ سالگي (Û³Û±% از اÙ�راد) Û³ – بالاي Û²Û¶ سال (Û¶% از اÙ�راد) Û´ – هيچکدام (Û³Û±% از اÙ�راد) Ùˆ از اين نظرخواهي نتيجه گرÙ�ته بود كه: “ پسرهاي باوقار Ùˆ متين Ùˆ آقا شما هم عدد Ùˆ ارقام رو ديديد؟ خلاصه نتيجه گيري اينه Ú©Ù‡ دنبال زن باکره نگرديد Ú©Ù‡ با اين اوضاع Ùˆ اØÙˆØ§Ù„ گيرتون نمياد!!!! â€�. در ادامه جالبيش اين بود راجع به كساني نوشته بود كه هيچ كدام رو انتخاب كردن: “۳۱% از اÙ�راد هم به مورد شماره Û´ (هيچکدام) راي داده اند، Ú©Ù‡ ما Ù†Ù�ميديم Ú†Ù‡ کساني هستند، ولي طبق Ú¯Ù�تهء رئيس تشخيص Ù…ØµÙ„ØØª توت Ù�رنگي اينها دختراني بوده اند Ú©Ù‡ هنوز قابل کردن نبوده اند. ولي همينجا از آنها هم قول ميگيريم Ú©Ù‡ به جمع جنده ها اÙ�زوده خواهند شد. “ اينو كه خوندم ديگه واقعا جوش اوردم!!!!! نهايت دموكراسي بود اين ØØ±Ù�!!!! Ùˆ من در انتقاد از كار اين آدم، يك نتيجه گيري از نظرهاي خواننده هام ترتيب دادم كه بتونم به صورت ظنز از كار اين آدم انتقاد كنم Ùˆ نشون بدم كه چقدر اين شيوه راي گيري پوچ Ùˆ مسخره Ùˆ خالي از هرگونه دموكراسيست... Ùˆ Ù�كر مي كردم همه نكته رو بگيرن كه كسي نگرÙ�ت. شايدم بايد بيشتر روش تاكيد مي كردم... عوضش كلي خنده Ùˆ صميميت ايجاد كرد بين من Ùˆ چند تا از خواننده هام كه كلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… از اين موضوع... اما به Ù‡Ø±ØØ§Ù„ چيز ديگه اي مي خواستم بگم. Ùˆ اين ØØ±Ù�اي جناب سهراب واقعا برام صقيل بود كه اصلا نمي دونه جريان چيه،بعد مياد مي Ú¯Ù‡ :تا روزی Ú©Ù‡ وبلاگ توت Ù�رنگی Ùˆ امثال اینها رو میخونی Ùˆ نظرات رو بر اساس اونجا قبول داری.تو دو کلام ول معطلی اخه يكي نيست بگه داداش من! ديگه همه اينجا مي دونن كه من چقدر ركم.نه كلاس مي زارم نه تظاهر مي كنم وبيشتر ايميلهايي كه برام مياد مضمونش رك بودن Ùˆ شجاعت يا اينجور برداشتهاي خواننده هامه. نمي Ú¯Ù… شجاعم،اما ديگه وبلاگ جايي واسه تظاهر نيست. جايي واسه ترسيدن Ùˆ قايم كردن نيست.. .به قدر كاÙ�ÙŠ تو زنگي مجبورمون مي كنن تظاهر كنيم.عين همين Ù�اطي كماندو... اما شما به جاي اين ØØ±Ù�ها يه نگاه به لينكهايي كه اين بغل دادم مي كردي Ùˆ ØØ³Ù‡Ø§ÙŠ Ù‚Ø´Ù†Ú¯ÙŠ كه توشونه. يه نگاه به رك بودنم مي كردي. بعد با خودت مي Ú¯Ù�تي اين آدم اگه عاشق بلاگ توت Ù�رنگي Ùˆ امثالهم بود(به قول شما)،انقدر جرات داشت كه لينك ثابتشو بذاره بغل بقيه لينكها... Baa NooshNoosh || 4:36 AM Comments (12) -------------------------------------------------------------------------------- October 13, 2002 قول داده بودم ديگه درباره اش ØØ±Ù� نزنم.اما ديگه نمي تونم.به خدا نمي تونم...دارم Ø®Ù�Ù‡ مي شم... Baa NooshNoosh || 3:28 AM Comments (7) -------------------------------------------------------------------------------- October 12, 2002 بابا چرا هيشكي اصل مطلب 11 اكتبر منو نگرÙ�ت؟؟؟؟ Baa NooshNoosh || 3:45 AM Comments (5) -------------------------------------------------------------------------------- يك شعر ناب وتÙ�سيرآن! ----------------------------------------------------------- بابا بزرگ(تكرار 4 بار) بابا بزرگ دلم برات تنگ شده(گربان سنه به قول ...) بدون تو شيشه دل سنك شده(يعني Ú†ÙŠ آخه مرتيكه؟) دل منو تو هر گوشه شكستن(كاش كه ...مي شكست) ياد تو درد دل Ùˆ مرهم شده (درد دل كه بده مرتيكه اينجا غلطه!ياد تو درد دله؟شربت آلمينيم ام جي توصيه مي شود!) باباي مني بابا بزرگ(بالاخره بابائه بابا بزرگه يا بابابزرگه باباست؟ما Ù†Ù�هميديم آخرش كي به كيه!) باباي مني بابا بزرگ(خوب..) باباي مني بابا بزرگ(خوب بابا..) باباي مني بابا بزرگ ( 3بارگÙ�تي ديگه مرتيكه Ø®Ù�Ù‡ شو!!!) (آهنگ خالي بدون صداي خواننده) (قرقر قوري قوري قور{تكرار 4 بار}) خاطرم مياد كه با تو بودم(ا؟؟؟) شعر هستي رو با تو سرودم(معمولا آدم با ننه اش شعر هستي مي سرايه!) دستم گرÙ�تي تو توي دستت(آي بابا بزرگ پير هم شدي اما بازم Ú¯ÙŠ بودي...يادت بخير..) آخ بابا بنازم اون ناز شستت!(بابا بزرگ عوضي خجالت نمي كشي با اين سنت بيلاخ به نوه ات نشون مي دي؟؟؟) ......... ......... باباي مني بابا بزرگ(تكرار تا Ù…ØÙˆ شدن!) Baa NooshNoosh || 3:36 AM Comments (5) -------------------------------------------------------------------------------- October 11, 2002 با استÙ�اده از شيوه توت Ù�رنگي در جمع بندي Ùˆ نتيجه گيري نظرسنجيهايي كه مي ذاره!!!!!! نتيجه نظر سنجي ما به Ø´Ø±Ø Ø²ÙŠØ± است: چون از 3 Ù†Ù�ر خانومي كه نظر دادن درباره اينكه آيا از مرداي پشمالو خوششون مياد يا نه، هر 3شون Ú¯Ù�تن كه از مرداي كم مو خوششون مياد + خودم كه باهاشون هم عقيده ام كه مي شيم 4 Ù†Ù�ر،يعني 100 از 100بنابراين نتيجه مي گيريم كه نه تنها تمام خانومهاي ايراني،بلكه تمام خانومهاي دنيا از مرداي پشمالو بدشون مياد Ùˆ عاشق مرداي كم مو هستن!!!!! هيچ اعتراضيم وارد نيست! به قول قندون همينه كه هست! Baa NooshNoosh || 4:16 AM Comments (13) -------------------------------------------------------------------------------- October 9, 2002 Baa NooshNoosh || 2:27 AM Comments (3) -------------------------------------------------------------------------------- Baa NooshNoosh || 2:25 AM Comment (0) -------------------------------------------------------------------------------- كي از قربون صدقه بدش مياد؟ â€�خانومي.خوشگل من.عسل.طلا.موشي خوشگله.كوچولوي من.Ù�يسقيلي.عزيز دلم.جيگر.عشق من.ناز من.گوگولي.خانوم Ú¯Ù„.تربچه نقلي.ني ني.خانوم كوچولو.نازشو برم من.قربونش برم.Ù�دات شم.جيگرتو بخورم.تو چرا انقده خوشگل Ùˆ نازي؟اينجوري نگام مي كني ديوونه مي شم من كه.قربون چشاي خوشگلش برم من.واي Ú†Ù‡ موهاي نازي داره.يه وقت كوتاهشون نكنيا،من دق مي كنم.بميرم برات نازنازي من.Ùˆ..Ùˆ..Ùˆ...“ Ø§ØØªÙ…الا خيليامون تا به ØØ§Ù„ اين ØØ±Ù�ها Ùˆ امثال اينهارو شنيديم.خانومها شايد بيشتر.Ùˆ اغلبمون از اين ØØ±Ù�ها به كسي Ú¯Ù�تيم.البته نمي دونم زن يه آدم سيبيل كلÙ�ت هيكلي به شوهرش Ú†ÙŠ مي Ú¯Ù‡!مثلا :â€�قربون سيبيل چخماخيت برم من.قربون پشماي سينه ستبرت برم من“. (نه بابا ستبر رو كه بلد نيست بگه!همون سينه خالي كاÙ�يه!)اه ايش ايش!از مرداي پشمالو بدم مياد شديد اما خوب بعضي خانومهام خيلي از مرداي پشمالو خوششون ميادشما چطور دوست عزيز؟ خوب بابا از Ø¨ØØ« Ù…Ù†ØØ±Ù� شديم.داشتم مي Ú¯Ù�تم كه همه از اين ØØ±Ù�ها Ú¯Ù�تيم Ùˆ شنيدم.همه؟نه!خيليا نشنيدن اين چيزها رو.خيليام نخواستن يا نتونستن از اين ØØ±Ù�ها به كسي بزنن ØØªÙŠ Ø¨Ù‡ زن Ùˆ بچه اشون هم بعدها نمي تونن بگن(نمونه اش باباي خود من). نمي خوام رو دلايلش Ø¨ØØ« كنم.كه اغلب بر مي گرده به زمان بچگي Ùˆ خانواده Ùˆ يا اتÙ�اقاتي كه تو جامعه واسه طرÙ� پيش اومده باشه.اما چقدر بده كه يهو دو تا آدم يكي مهربون Ùˆ قربون صدقه برو باشه كه اينجور آدمها گوششون به شنيدن قربون صدقه عادت داره Ùˆ اون يكي برعكس خودشو ديگه بكشه يه عزيزم بتونه بگه كه اين دسته آدمها اگه آدم ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø¨Ø§Ø´Ù†ØŒ سعي مي كنن با كار انجام دادن واسه طرÙ�شون عشقشونو ثابت كنن. Ù�كر مي كنين در ØØ§Ù„ت نرمال اين سهمâ€� Ù…ØØ¨Øª كلامي“ Ùˆâ€� كار انجام دادن“ بايد چند به چند باشه؟50/50ØŸ60/40ØŸ70/30ØŸ آدمها بر طبق عقايد Ùˆ مسيري كه طي كردن درصدهاي مختلÙ� ارائه ميدن.من خودم از طرÙ� مامانم با قربون صدقه Ùˆ بوس Ùˆ بغل بزرگ شدم Ùˆ عادت كردم كه خودم هم همين طور باشم.ØØªÙŠ Ú¯Ø§Ù‡ÙŠ جلوي خودمو ميگيرم كه نپرم يكي از دوستاي معموليمو بوس كنم،چون به هر ØØ§Ù„ پسره. Ùˆ بالعكس بابام هميشه برام كار انجام داده.تا ØµØ¨Ø Ù†Ø´Ø³ØªÙ‡ برام تØÙ‚يقمو انجام داده .هميشه با كارهاش منو Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ كرده.البته كارهايي كه بهش Ù…ØÙˆÙ„ شده نه اينكه مثلا سوپرايز كنه منو. اما هميشه بايد برم جلو بهش بگم:بوسم كن! Ùˆ اون منو ببوسه.اما در عوض خانواده مادري همش دارن من Ùˆ بچه هاشون مي چلونن.پسر خاله ام 40 سالشه Ùˆ سوئد زندگي مي كنه 4 تام پسر داره اما خاله ام بهش مي Ú¯Ù‡ چطوري بلبلي؟جيگر ØŸ خدا به داد اين دو تا آدم مختلÙ� برسه كه بخوان تيريپ عشق Ùˆ عاشقي بذارناوني كه مهربونه ØØ³ مي كنه مهربونياش ميره مي خوره تو ديوار Ùˆ كم كم ميبره از همه Ú†ÙŠ Ùˆ اوني كه خشكه اولاش جبهه مي گيره Ùˆ شعار ميده كه من خوشم نمياد Ùˆ اينا زبون بازيه Ùˆ آدم بايد تو عمل عشقشو ثابت كنه. بعد عصباني مي شه چون ØØ³ مي كنه توانايي براورده كردن انتظارات طرÙ�شو نداره، بعد هي سعي مي كنه ØŒ كم كم نرم مي شه، جون مي كنه تا يه روز مي تونه بگه:â€� عزيزم“ يا â€�دلم برات تنگ شده“.Ùˆ چقدرم Ø§ØØ³Ø§Ø³ پيروزي Ùˆ شادي مي كنه.غاÙ�Ù„ از اينكه اينا براي طرÙ�Ø´ يعني از منÙ�ÙŠ به صÙ�ر رسيدن.اون به نظر خودش شق القمر كرده اما به نظر طرÙ�Ø´ هنوز هيچه. بعد... بعد اوضاع خيلي وخيم مي شه...هر دو كلاÙ�Ù‡ ميشن Ùˆ كم ميارن.. يه بار با يه بنده خدايي دوست شده بودم كه به قول مامان قياÙ�Ù‡ اش شبيه سربازهاي اس اس آلمان بود.چهره يخيش درست مثل قلبش بود.Ùˆ ØØ§Ù„ا بهتون مي Ú¯Ù… Ú†ÙŠ شد... Baa NooshNoosh || 2:24 AM Comments (7) -------------------------------------------------------------------------------- October 8, 2002 ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø§ÙŠÙ†ÙƒÙ‡ من تازه امشب از گوليه ياد گرÙ�تم شكلك مكلك بذارم تو بلاگم.از اين به بعد با شكلكام سرتونو مي خورم دو لپي راستي گوليه جان â€� آقاي كودك“ كه روز تولدت با روز تولد باباي من Ùˆ “روز جهاني كودك“ يكيه ! تولدت مبارك! Baa NooshNoosh || 1:11 AM Comments (2) -------------------------------------------------------------------------------- Baa NooshNoosh || 12:48 AM Comment (1) -------------------------------------------------------------------------------- October 6, 2002 امروز با 2 تا از بچه ها رÙ�تيم شناسايي Ù…ØÙ„ جديد دانشگاه، سال آخري اÙ�تاديم به مش قاسمي به خدا!.آقا چشمتون روز بد نبينه بر بيابون.20 دقيقه سربالايي Ù…ØØ¶.تاكسي به هيچ عنوان نميره اونجا.تمام اطراÙ�ت بيابونه Ùˆ باد مي پيچه(خدا به داد زمستونش برسه).اگر هم جنبنده اي اونجا ببيني كارگرهاي اÙ�غانين كه دارن ساختمون مي سازن.نه ØØªÙŠ ÙŠÙ‡ سوپر اطراÙ�Ø´ باشه.Ú†Ù‡ برسه به رستوران.تمام كلاسهامم تا 7 شبه لعنتي.اگه ما Ù�ردا يه بچه اÙ�غاني تو بغلمون بود ما رو سرزنش نكين، ØØªÙ…ا خواست خدا بوده! از همه Ø¨Ø§ØØ§Ù„تر اينكه ساختمون ما 4 طبقه است كه طبقه اولش آمادگي Ùˆ دبستان كودكان استثناييه! طبقه دوم وسوم وچهارمش مال ماست.ØÙŠØ§Ø·Ù… تعطيل. داداش ديگه برو بگير تا آخرش! شايدم وقتاي بيكاري رÙ�تيم اونجا بچه داري يه پوليم بهمون ماسيد!لااقل پول بنزينمون تا اونجا در بياد! Baa NooshNoosh || 2:40 AM Comments (5) -------------------------------------------------------------------------------- October 5, 2002 اØÙ…د Ù…ØÙ…ود هم رÙ�ت.همه آدم ØØ³Ø§Ø¨ÙŠØ§ دارن دونه دونه مي رن Ùˆ هيشكيم نمياد كه جاشونو پر كنه.ديگه كي مي تونه اون باشه؟ كي ميتونه شاملو باشه؟ØÙ…يد مصدق باشه Ùˆ دو منظومه اش؟اما خداييش Ú†Ù‡ عشقي مي كردم با همسايه هاي اØÙ…د Ù…ØÙ…ود.چند بار خونده باشمش خوبه؟نمي Ú¯Ù… Ø±ÙˆØØ´ شاد چون به اين چيزها اعتقاد ندارم.اما مي Ú¯Ù… كاش بيشتر مونده بود... Baa NooshNoosh || 5:05 AM Comment (1) -------------------------------------------------------------------------------- October 4, 2002 الان تو نظرخواهي Ø§ØØ³Ø§Ù† پريم ديدم يكي نوشته: “با زيرشلواری های ما شب ها Ø±Ø§ØØª بخوابيد !!! zirshalvari[at]yahoo[[[[.]]]]com http://zirshalvari.persianblog.com “ يهو جا خوردم اما خوشم اومداز جمله اش رÙ�تم تو بلاگش اما بلاگش اسم Ùˆ پسورد مي خواد ازم، رام نداد.Ù�ضوليم گرÙ�ته كه توش چيه.اگه كسي تونست بره توش به مام بگه موضوع بلاگش چيه اين زيرشلواري خان Baa NooshNoosh || 10:40 PM Comments (6) -------------------------------------------------------------------------------- آقا اين مرض وبلاگ خونيم بد درديه ها.چند روز آن نبودم.ØØ§Ù„ا كه امروز آنلاين شدم عينهو خر اÙ�تادم به وبلاگ خوني.5 ساعت امروز وصل بودم وبلاگ سق مي زدم.سق، نه سرها! لعنتيم يه جوريه اون به اين لينك داده ،اين به يكي ديگه وخلاصه يهو مي بيني 50 تا صÙ�ØÙ‡ اون زير بازه Ùˆ كامپيوترت داره Ù†Ù�سهاي آخرو مي كشه Ùˆ يهو زرپ!هنگ مي كنه Ùˆ Ø±Ø§ØØª ميشي.Ùˆ ØØ§Ù„Ù… نداري دوباره اونا رو وا كني Ùˆ آخيش Ø±Ø§ØØª مي شي... Baa NooshNoosh || 10:07 PM Comment (1) -------------------------------------------------------------------------------- آقا ما دوباره با كلي زرهاي Ù…Ù�ت بازگشت نموديم.اين چند روزه يه مرض خانمان برانداز گرÙ�ته بودم!اونم اينكه تا مي نشستم پشت كامپيوتر ØØ§Ù„ت تهوع شديد Ùˆ سرگيجه بهم دست مي داد Ùˆ به شقيقه هام Ù�شار ميومد!آخه اينم شد مرض؟رÙ�تم چشم پزشك Ú¯Ù�ت هيچيت نيست.چشاتم صÙ�ره صÙ�ره...نمي دونم اما الان ØØ§Ù„Ù… بهتره.خداييش 4-5 روز كامپيوتر رو روشن نكردم Ù…Ú¯Ù‡ واسه آهنگ گوش دادن.خلاصه كه ما اومديم. خبرهاي اين چند روزه مختصر Ùˆ Ù…Ù�يد: ------------------------------------------------------------------------------------------------ 1.ما با اين ØØ§Ù„ اÙ�نض با مامان Ùˆ يكي از بچه ها رÙ�تيم ميدون قزوين.خيابون عباسي.يه ضبط پايونير گوگولي با دو تا باند بيضيش خريدم Ùˆ Ù�علا ØªØ±Ø¬ÙŠØ Ù…ÙŠ دم كه اگه مي شد تو ماشين زندگي مي كردم. ------------------------------------------------------------------------------------------------ 2.يه مرض ديگه هم علاوه بر اون گرÙ�تم كه نمي شه Ú¯Ù�ت...ايدز نيست اما :)) ------------------------------------------------------------------------------------------------ 3.جاي دانشگاهمون سال آخري عوض شده رÙ�ته Ù�لكه دوم صادقيه.اونجا كه قبلا جهاد دانشگاهي بود.من اشك مي ريزم.چون قبلا با اون رانندگي Ù…Ù�ØªØ¶Ø Ù…Ù† 7-8 دقيقه اي دانشگاه بودم ØØ§Ù„ا يه ساعت راهه.اما خوبيش اينه كه اين يكي ØªÙˆØ·Ø±Ø Ù†ÙŠØ³Øª Ùˆ لزومي نداره هي از كوچه پس كوچه در برم Ùˆ تا يه پليس از دور مي بينم جيش كنم تو خودم بخصوص الان كه 5 تومن شده جريمه اش.بعدشم شنيدم اونجا بالاي يه تپه است Ùˆ برهوت در صورتي كه قبلا ما دو متر مي رÙ�تيم اينور كلي سينما بود.لااقل 20 تا رستوران كاÙ�ÙŠ شاپ.كاÙ�ÙŠ نت وانواع ÙƒÙ�Ø´ Ùˆ مانتو.Ù�توكپي.خلاصه اينجوريا.ولي عصر كجا Ùˆ خيابون پارك كجا! ----------------------------------------------------------------------------------------------- 4.من ديروز با همون دوست معمولي خوبم كه قبلا راجع بهش Ú¯Ù�تم رÙ�تيم مهموني يكي ديگه از دوستام كه دوست من Ùˆ اونه.يعني سهيل. من Ùˆ امير Ùˆ سهيل عين 3 كله پوك هميشه با هم بوديم مهمونيام 3 تايي با هم مي رÙ�تيم Ùˆ با هم مي رقصيديم Ùˆ هر 4 شنبه هم دربند چايي قليون بوديم.اما باباي سهيل يه كارخونه زد Ùˆ سهيل شد مديرش.مرتيكه 23 ساله كه ديروز تولدش بود.يه دوست دخترم پيدا كرده عينهو بختك ميÙ�ته رو آدم.ØØªÙŠ Ø±Ùˆ من! ديروز تو مهموني انقدر منو بغل كرد Ùˆ بوس كرد كه...دهنشم بو گند مي داد داشتم مي مردم!خوشم نميادازش مي Ú¯Ù… ØØ§Ù„ا چرا.خلاصه كه دور شديم از هم.ديروز اما من Ùˆ امير چون نزديك بوديم از اول تا آخر اون وسط بوديم Ùˆ خيلي ØØ§Ù„ داد.اين كلاس رقصه هم خوب به درد مي خوره ها.كلي آدم Ø¨Ø§ØØ§Ù„ مي شه تو جمع.اما دختره همش به جاي ايراني تانگو مي رقصيد با سهيل.همش دستاش دور گردن سهيل بود Ùˆ تيريپ ماچمالي جلو ملت.مامان سهيل ØØ³ كردم از دختره خوشش نمياد.ØÙ‚Ù… داره هيشكي جز سهيل خوشش نمياد از يارو.اما عوضش انقده مامانش منو تØÙˆÙŠÙ„ مي كرÙ�ت ØØ¶ كردم.مامانش Ú¯Ù„ بود Ùˆ مهربون.عين خودش. --------------------------------------------------------------------------------------------- 5.مي خوام موهامو هايلايت كنم.همه مي Ú¯Ù† بكن(جز مامان كه مخالÙ� شديده) اما مي ترسم انتر شم.D: ---------------------------------------------------------------------------------------------- 6....... دستم اÙ�تاد بقيه اش باشه شب. Baa NooshNoosh || 3:47 PM Comments (3) -------------------------------------------------------------------------------- September 29, 2002 4 ساعت در آرايشگاه â€�چهره ها“ زمان:4 شنبه 27 شهريور مكان:آرايشگاه چهره ها(واقع در خيابان شيراز-جزو آرايشگاههاي معروÙ�Ù‡ كه ملت بهش ØÙ…له ور ميشن) اتاقت هنوز به هم ريخته است.چيپس Ùˆ Ù¾Ù�Ùƒ وكوÙ�ت Ùˆ زهرمار هم نخريدي.ميري دنبال يكي از دوستات كه رانندگيش خوبه Ùˆ اعتماد اينكه ماشينتو بدي دستشو داري بهش.ميرين دم آرايشگاه Ùˆ جاهاتون عوض مي كنين. سر درشو كه اسم آرايشگاه رو نوشته،انگار يكي با سنگ زده وسطشو شكونده. در ورودي رو باز مي كني Ùˆ با تابلويي كه يه سري مقررات روش نوشته روبه رو مي شي: ورود خانوماي ـــ ØØ¬Ø§Ø¨ ممنوع(يكي كلمه اي رو كه ØØ¯Ø³ مي زني بد است رو كنده) ورود آقايان ممنوع ورود Ù�يلمبردار ممنوع Ùˆ از اين اراجيÙ� كه ما عادت كرديم هر جا وارد ميشيم،به سريعترين Ùˆ موجزترين ØØ§Ù„ت ممكن قوانين رو واسمون ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¨Ø¯Ù†! (همين Ù„ØÙ† خوبه يا اينكه برگردونمش به اول شخص؟؟؟خوب مي خواين اينجوري ادامه مي دم) از پله ها رÙ�تم پايين ساعت 2 بعد از ظهر بود.شوخي نمي كنم اگه بگم كه 100 Ù†Ù�ر تو هم مي لوليدن.هر كي از جلوت رد مي شد يه وضعيت عجق وجقي داشت.جديدا هم كه مدل مو شينيون خيلي زياد شده ديگه ماشاالاه مدله كه اين آرايشگرها از نمي دونم كجاهاشون در ميارن Ùˆ رو سر يه بدبختي اجرا مي كنن.طرÙ� هم كه وقتي از زير دست آرايشگره پا ميشه چنان عين كبك مغرورانه راه مي ره كه گويا يك چيز گرون قيمت Ùˆ خارق العاده رو رو سرش ØÙ…Ù„ مي كنه! يكي انگار لونه چلچله رو سرش كاشتن.اون يكي انگار پرنسس قرن 16 شده.اون يكي انگار كه شب قبلش رو يونجه ها خوابيده Ùˆ لاي موهاش پر كاه Ùˆ يونجه شده.اون يكي هم انگار يه چنار از سرش درومده.نمي تونم قياÙ�Ù‡ هاي مضØÙƒØ´ÙˆÙ† رو ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¨Ø¯Ù….Ù�قط اينكه اگه نوبت بهتونم دير برسه Ùˆ نگران دير شدن نباشين،مي تونين يه روز شاد Ùˆ Ù…Ù�Ø±Ø Ø±Ùˆ تو اونجا سپري كنين. اونهايي رو كه اومدن صورتشون آرايش كردن رو كه ديگه Ù†Ú¯Ùˆ.درست شدن عين Ù�Ø§ØØ´Ù‡ ها.پيرزنهاشونم شدن عين Ù�Ø§ØØ´Ù‡ هاي پير كه نقش خانوم رئيسها رو بازي مي كنن!آخه اين Ú†Ù‡ وضع آرايشه؟چرا هرچي آرايش شديدترو تابلوتر باشه،اينا Ù�كر مي كنن قشنگتره؟ يكي اومده موهاشو طلايي رو به سÙ�يد كرده كامل Ùˆ آرايشگر مشغول رنگ كردن دوباره جلوي موهاي طرÙ�ه،اونم به رنگ شرابيه مايل به ارغواني!Ù�قط هم چترياي جلوش! يكي هايلايت آبي Ùˆ صورتي داره مي كنه!يكي كله شو عين جوجه تيغي درست كرده.8 Ù†Ù�ر بيگودي به سر زير سشوارن.از اينا كه كله مي ره توش.نمي دونم بهش Ú†ÙŠ ميگن.اما هركدوم از خانومهاي Ù…ØØªØ±Ù… يه بارم زيرش نشسته باشن،مي دونن Ú†Ù‡ چيز Ù�جيعيه.انگار نيم ساعت يه مشعل رو سرت روشن كرده باشن.داغيش همه وجودتو ميگيره.گوشات(خدا نكنه گوشواره گوشت باشه) Ùˆ گردنت، گاهيم شونه هات جزغاله مي شه Ùˆ چون سنجاقهايي رو هم كه مي زنن واسه Ù†Ú¯Ù‡ داشتن بيگوديا، به Ú†Ù‡ دليل Ù…ØÙƒÙ…Ù‡ پسندي Ù�لزي تشريÙ� دارن؛زير اون ØØ±Ø§Ø±Øª عين سيخ داغ تو مخ مباركj Ù�رو مي رن Ùˆ كم مونده لطÙ� كنن Ùˆ به پوست سر بچسبن. نمي دونم چرا هيچ عجله اي ØØ³ نمي كردم.انگار نه انگار كه 4 ساعت ديگه 30 Ù†Ù�ر آدم ميان خونه Ùˆ من هنوز اتاقم بهم ريخته است!قشنگ پامو انداخته بودم رو پامو ملتو ديد مي زدم.ØÙŠÙ� كه تنها بودم،چون اگه كسي بود مسخره كردن ملت بيشتر ØØ§Ù„ مي داد.نمي دونم چرا هرچي عروس مياوردن اونجا عين هم بودن!من از لباسهايي كه تنشون بود،مي Ù�هميدم اين يكي ديگه است.جدا مي Ú¯Ù…!آرايش چقدر Ø±Ø§ØØª چهره رو عوض مي كنه،اونوقت ديگه ببينين گريم عروس Ú†Ù‡ مي كنه با قياÙ�Ù‡ طرÙ�!زشتها رو خوشگل مي كنه Ùˆ عيبهاشون مي پوشونه.عوضش مي رينه تو قياÙ�Ù‡ آدمهاي خوشگل.خلاصه كه وقتي آرايشگر Ùˆ لوازم آرايش ثابت باشن،اين مي شه كه هر كي از زير دستشون در مياد،نسخه بدل اون يكيه.كاري هم ندارن كه به طرÙ� مياد يا نه اون مدل آرايش.ØØ§Ù„Ù… گرÙ�ته شد وقتي ديدم يكي از عروسها داره زير دست آرايشگر موهاش،گريه مي كنه.ØÙŠÙˆÙˆÙ†ÙŠ Ø±ÙˆØ² عروسيش.Ø·Ù�لي زير چشماش سياه شده بود از مخلوط اشكها Ùˆ ريملش.عجب بدبختي داريم مام.ØØ§Ù„ا داماد چي؟Ù�وقش رÙ�ته موهاشو كوتاه كرده Ùˆ يه Ú˜Ù„ Ùˆ واكسي زده.ريششم تراشيده كه تنها نگرانيش اينه كه يه وقت صورتشو نبره.اون وقت اين دختر نازي كه قراره چند ساعت ديگه مهمترين Ùˆ شايدم شيرين ترين واقعه زندگيش واسش اتÙ�اق بيÙ�ته،بايد اينجا گريه كنه.... يهو يه زنيكه به عبارتي سليطه تمام اÙ�كارمو ريخت بهم: -خانوم شرت نمي خواي؟ Ùˆ وقتي قياÙ�Ù‡ هاج Ùˆ واج منو ديد،گÙ�ت:شرت Ùˆ سوتينهاي خوشگل دارم ست همن.Ú¯Ù† دارم لباس خواباي سكسي نمي خواي؟ Ùˆ بساطشو نشونم داد Ùˆ به زور چند تاشو به طرÙ�Ù… دراز كرد. Ú¯Ù�تم: نه مرسي Ú¯Ù�ت: قيمتش عاليه از تركيه اوردم.سايزت چنده؟ عجب گيري اÙ�تاديما! مي Ú¯Ù… نه،مي Ú¯Ù‡ سايزت چنده! هيچي نمي Ú¯Ù….به زور منو از جا بلند مي كنه Ùˆ مي Ú¯Ù‡ :من با نگاه درست Ù�يت تنت مي دم بهت.باز كن مانتوتو! د بيا ØØ§Ù„ا بايد واسه خانوم ستريپ تيز هم بكنيم! - خانوم جان نمي خوام!خودم مي دونم سايزمو - ØØ§Ù„ا تو باز كن تا من بهت بگم. ياد آدامس Ù�روشايي ميندازدم كه گاهي گيرشون ميÙ�تم.مستاصل مانتومو باز مي كنم Ùˆ مي ذارم سانت بزنتم. قياÙ�Ù‡ متÙ�كري به خودش مي گيره Ùˆ طوري كه انگار مي خواد در Ù„ØØ¸Ù‡ خنثي سازي يه بمب قوي سيم آبي يا قرمزو قطع كنه مي Ú¯Ù‡:70 يا 75! هنر كردي جدا آبجي !آخرشم اين يا اون؟ يه خانوم 30 ساله عين Ù�رشته نجات سر مي رسه Ùˆ از اون لباس خواب سكسيا مي خواد.راستش لباس خوابهاي نازي داره.من چند مدل از اينجور لباس خوابهاي به قول يارو سكسي دارم.خداييش خيلي نازن Ùˆ جنس ØØ±ÙŠØ± Ùˆ براق ،كوتاه Ùˆ گوگولي اونم تو رنگهاي Ø¨Ø§ØØ§Ù„ÙŠ مثل قرمز تند،زرشكي،آبي سرمه ايي Ø¨Ø§ØØ§Ù„ØŒ مشكي تور توري Ùˆ سÙ�يد صدÙ�ÙŠ Ùˆ همه اش هم سوقاتيه.اما خوب راستش تا ØØ§Ù„ا نپوشيدمشون.Ù…Ú¯Ù‡ روز اول واسه Ø§Ù…ØªØØ§Ù†.يه جوريه آدم دلش نمياد بپوشه.زيادي خوشگلن بعدشم يه جورين كه آدم ØØ³ مي كنه عين تو Ù�يلمها بايد واسه طرÙ� بپوشدشون.همين جوري ØØ§Ù„ نمي ده.اما مامان مي Ú¯Ù‡ Ù…Ú¯Ù‡ آدم خودش آدم نيست؟ نمي دونم به هر ØØ§Ù„ من نپوشيدمشون.اما اون خانومه خوب ØØªÙ…ا مي خواد واسه شوهرش بپوشه.خوش به ØØ§Ù„Ø´ يه جا رو پيدا كرده كه از اون لباسها بپوشه Ùˆ يكي ØªØØ³ÙŠÙ†Ø´ كنه. خلاصه كه نوبتم مي شه Ùˆ شهيد مي شم... اما خداييش خيلي Ø¨Ø§ØØ§Ù„ درست كرد موهامو.در عرض 7-8 دقيقه يه شينيون درست كرد اما شيك Ùˆ قشنگ نه از اون پرت Ùˆ پلاها.Ùˆ من واسه 5 دقيقه كار از ساعت 2 تا 6 معطل شدم!تازه خوبه مامان اومده بود ØµØ¨Ø Ø²ÙˆØ¯ پولشو داده بود Ùˆ وقت گرÙ�ته بود والا 9 شبم نمي رسيدم خونه. همين ديگه... Ù�قط اينكه هموني كه قبلنا Ú¯Ù�تم :ما خانومها بايد ساعتها از وقت Ùˆ اعصاب Ùˆ پول Ùˆ زندگيمنونو خرج زيباتر كردن خودمون بكنيم.اونم واسه كيا اونوقت....!!!! Baa NooshNoosh || 3:02 AM Comments (13) -------------------------------------------------------------------------------- September 24, 2002 سؤال:آيا دلت واسه مدرسه تنگ شده؟ جواب:.. سؤال:Ù…Ú¯Ù‡ با تو نيستم؟ جواب:... سؤال:Ù…Ú¯Ù‡ كري تو؟ جواب:تو كوري كه نمي بيني 4 ساعته انگشت شستمو دارم بهت نشون مي دم!مي خواي Ø±Ø§ØØªØª كنم؟جواب اينه:بيلاخ! ................................................................................................................ واسه سالهاي قشنگ نوجوونيم كه تماما با اضطراب Ùˆ نگراني گذشت،هيچوقت نمي بخشمشون! چند روزه ØØ§Ù„Ù… گرÙ�ته شده.بعضي چيزا توي وجود آدمو مي سوزونه.من وقتي سوم دبيرستان بودم،واسه پيش دانشگاهي كلاس مي رÙ�تم.اون سال اولين سالي بود كه Ú¯Ù�ته بودن پيش دانشگاهي كنكور جدا داره Ùˆ مام Ù�كر مي كرديم Ú†Ù‡ خبره!در صورتي كه بعدا ديديم همه رو راه دادن.Ù�قط مرضشون اين بود كه به جاي اينكه ما از 17 تا 18 سالگي اعصابمون واسه كنكور داغون بشه(يعني يك سال به نظر اينا ناقابل Ùˆ از نظر من يكي از قشنگترين سالهايي كه يه دختر يا پسر مي تونن داشته باشن)،از 16 سالگي به شغل شريÙ� اضطراب داشتن Ùˆ عصبي بودن Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙŠ Ø¯Ú†Ø§Ø± بشيم. واقعا اينا Ú†Ù‡ به روز ما اوردن! واسه سالهاي قشنگ نوجوونيم كه تماما با اضطراب Ùˆ نگراني گذشت،هيچوقت نمي بخشمشون! با اضطراب دير رسيدن به مدرسه.اضطراب اينكه ناخنهام بلند نباشه كه نگهم ندارن دم در Ùˆ با يه Ù„ØÙ† تØÙ‚يرآميز انگار كه يه Ù�Ø§ØØ´Ù‡ دستگير كردن،منو دم در مجبور كنن كه ناخنهامو از ته بگيرم Ùˆ تازه هي هم بهم بگن:نه درست بگير از ته ته اينجوري كه شد همون!تا به جايي برسه كه زير ناخنهام Ø§ØØ³Ø§Ø³ سوزش كنم Ùˆ تازه اون وقت بگن دÙ�عه آخرت باشه.Ùˆ يك نمره هم از نمره انضباطم كم كنن Ùˆ بگن بÙ�رماييد Ùˆ تازه بعدش 4 تا پله رو يكي كنم،تا برسم سر كلاس Ùˆ اگه معلم رÙ�ته باشه تو،ديگه واويلا.اگه خوش اخلاق باشه جلو همه بهم مي Ú¯Ù‡:خانوم دÙ�عه اخرت باشه ها.اين دÙ�عه دير بياي راهت نمي دم!Ùˆ من بايد بگم: ببخشيد.سرمو بندازم پايين Ùˆ برم بشينم.تازه خدا نكنه بپرسه چرا دير كردي!والا يه نيم ساعتيم در باب اينكه دانش آموز بايد مرتب باشه Ùˆ تو الان اين طوري هستي Ù�ردا مي خواي مادر بشي!Ùˆ اينا داد سخن مي راند! اگرم كه عقده اي باشه(اصطلاØÙŠ ÙƒÙ‡ من هميشه بدم مياد اما به نظر من برازنده خيلي از معلمها، دبيرها، ناظمها، مديرا Ùˆ گاهيم استادهاست)اصلا خلاص!هر Ú†ÙŠ دم در التماس كني، راهتم نمي ده Ùˆ براتم غيبت مي زنه تا آدم شي! ØØ§Ù„ا به Ù�رض كه نشستي سر كلاس Ù�كر كن دختر خرس گنده اي هنوز دبير مياد تمرينهاتو مي بينه!Ùˆ تيك مي زنه!اسم مي نويسه!(تو دانشگاه هم هنوز بعضي استادها اين كارو مي كنن!)اگه نكرده باشي،باز دوباره توهين Ùˆ تØÙ‚ير شروع مي شه: -مهموني اومدي خانوم؟؟؟ -نه خانوم كلاس داشتم ديشب نرسيدم ØÙ„ كنم همه رو.اينا رو اما ØÙ„ كردم كه.. -كلاس چي؟ -كلاس آمادگي كنكور-Ú†Ù‡ مي دونم كلاس تقويتي-كلاس زبان يه چيزي مي Ú¯ÙŠ خلاصه ديگه! -تو رو Ú†Ù‡ برسه به اين كلاسها؟تو خيلي هنرمندي تكاليÙ�تو انجام بده! Ùˆ باز اسمتو مي نويسه Ùˆ منÙ�ÙŠ مي گذاره! ØØ§Ù„ا مي خواد تمرينهارو ØÙ„ كنه.اگه از همون قشر بيمار باشه،باز اسم تو رو صدا مي كنه!مياي پاي تخته.خوب ØØ§Ù„ا قشنگم مي دونه كه ØÙ„ نكردي باز مي Ú¯Ù‡:ØÙ„ كن ديگه!اگه بلد باشي باز خوبه.تعريÙ� نمي كنه.اما مي Ú¯Ù‡: اين دÙ�عه تمريناتو كامل ØÙ„ كن!برو بشين! اما واي اگه بلد نباشي يه به دليل قياÙ�Ù‡ شديدا مهربان Ùˆ آرامش بخش معلم عزيز دست Ùˆ پاتو Ú¯Ù… كني!،كارت ساخته است!يه ربع كامل قهوه اييت مي كنه جلو همه! اين Ù„ØÙ† تØÙ‚يري كه تو وجود اغلبشون بود،هنوز سوزششو تو پشتم Ùˆ تو قلبم ØØ³ مي كنم.... تازه ØØ§Ù„ا خوبه من جزو دسته اي بودم كه نمره هام هميشه خوب بود Ùˆ معلمها اغبشون با من خوب بودن.البته معلمهاي ادبيات منو از همه بيشتر دوست داشتنو دبيرهاي هنر خيلي باهام ØØ§Ù„ مي كردن.طراØÙŠ Ùˆ نقاشيم عالي بود خداييش.بعد اونها رياضيات Ùˆ Ù�يزيكم خوب بود Ùˆ تاريخم. من عاشق ادبيات،تاريخ Ùˆ Ù�يزيك بودم.اما به جاش تا دلتون بخواد از جغراÙ�ÙŠ شيمي Ùˆ زيست بدم ميومد.واسه همينم رÙ�تم رشته رياضي چون ØØ§Ø¶Ø± بودم بميرم Ùˆ اين زيست كذايي رو نخونم.Ùˆ درسته كه رشته ام الان Ù�يزيك نداره،اما باز رياضي زياد داره Ùˆ قابل تØÙ…له .البته خداييش رشته امو خيلي دوس دارم.چون برام قابل لمسه.مديريت صنعتي رو بيشتر از بقيه دوست داشتم،چون Ù�ني تره ما تقريبا 80% رشته امون با مهندسي صنايع مشتركه.اونا يه سري درساي Ù�يزيك Ùˆ اينا بيشتر دارن Ùˆ ما ØØ¬Ù… روانشناسي صنعتي Ùˆ رÙ�تارهاي سازمانيمون بيشتره.يعني انساني تره. داشتم مي Ú¯Ù�تم كه اينجوري زنگ اول مي گذشت. Ùˆ اگه شانس ميوردي ديگه تا زنگ آخر معلمها بهت گير نمي دادن.خوب ØØ§Ù„ا مي ريم سر ناظمهاي خوشگل مدرسه كه نمي دونم چرا اغلبشونم ترشيده بودن!همه مي Ú¯Ù�تن با اين ريخت Ùˆ قياÙ�Ù‡ Ùˆ اخلاق معلومه كه كسي نمي گيرتشون منم همين Ù�كرو مي كردم.اما ØØ§Ù„ا مي دونم كه شايد اگه با كسي ازدواج كرده بودن،نه قياÙ�شون اين شكلي شكسته، پير سيبيلو Ùˆ ابروپاچه بزي بود Ùˆ نه انقدر بداخلاق Ùˆ عصبي بودن.يه ازدواج نسبتا خوب كه توش مشكل مالي Ùˆ سكسي كم باشه مي تونه يه دختر ترشيده رو واقعا تغيير ظاهر Ùˆ اخلاق بده.من به چشم خودم يكي از ناظمهامونو ديديم كه تو 38 سالگي ازدواج كرد Ùˆ به نظر من هم خوشگل شده بود Ùˆ هم خوش اخلاق.در صورتي كه قبل اون وقتي هيكل لاغر Ùˆ تكيده اش با اون قد بلند Ùˆ دماغ عين منقار كركسش پيدا مي شد،همه د در رو!كه آهاي سلي اومد!(اسمش سليماني بود) همين سلي يه بار پوست منو سر اينكه رو زبونه ÙƒÙ�شم كه تازه كرده بودم زير شلوار،يه خط باريك شب رنگ بود؛داشت مي كشت!آخرشم ديديم نيم نمره انضباط كم كرده! يادتونه تو دوراني كه من راهنمايي بودم،زبونه گنده ÙƒÙ�Ø´ رو ميزاشتيم بيرون Ùˆ بند ÙƒÙ�شها هم شبرنگ مد شده بود؟كوله هاي شبرنگ... Ùˆ مد شده بود آستينهاي دراز پيرهناي مردونه اي رو كه مي پوشيديم،از آستين مانتومون بياد بيرون؟و تازه هي هم مي كشيديمش كه بيشتر بياد بيرون؟ پدر ما رو در ميوردن اگه خداي نكرده يكي از اين چيزها رو ازمون مي ديدن!جزو برگه اي كه سال اول راهنمايي بهمون دادن روز ثبت نام اين بود كه - جوراب Ù�قط در رنگهاي قهوه اي مشكي Ùˆ خاكستري Ùˆ سرمه اي! -مانتو جلو بسته Ùˆ تا نزديك Ù…Ú† پا (ØØ§Ù„ا يه چند سانت كمتر عيب نداشت) Ùˆ Ù…Ú† بسته-Ùˆ بدون جيب پاكتي(كه Ø±Ø§ØØª ترين مدل بود واسه گذاشتن وسايل Ùˆ ليوان كه چون مريض بودن اجازه نمي دادن!) -مقنعه بلند چانه دار بلنديش تا Ù…Ú† دست.مشكي Ù�قط تصور كنينش!يه دختر 12 ساله با مقنعه اي كه تا شكمش امتداد داره،Ù�قط بايد لباس عين ØØ§Ù…Ù„Ú¯ÙŠ درازو دست Ùˆ پا گير Ùˆ به رنگ سرمه اي بپوشه.جورابهاي تيره!(باورتون مي شه يك سال بعد تازه جوراب سÙ�يد رو اجازه دادن بپوشيم؟؟؟) -كيÙ� بايد تيره بدون رنگهاي تند. -ÙƒÙ�Ø´ هم به هم چنين . ØØªÙŠ Ø³Ø§Ø¹ØªÙ‡Ø§ÙŠ بزرگ Ùˆ عجق وجقو گير مي دادن!موهاتم كه تو... يعني هرگونه ØØ³ زيبايي در تو رو از بين مي بردن. Ù�كرم نكنين من مدرسه شاهد Ùˆ اينها مي رÙ�تما!نخير.اين مدرسه Ù�قط بهترين مدرسه راهنمايي نمونه مردمي منطقه 6 بود!كه هنوزم اونجاست تو آبان شمالي! Ùˆ من 3 سال اونجا عذاب كشيدم...يادمه هر وقت مي خواستم با مامان برم بيرون،4 ساعت مي نشستم بندهاي ÙƒÙ�شمو عوض مي كردم Ùˆ شبرنگ مينداختم Ùˆ شب يا ØµØ¨Ø Ø²ÙˆØ¯ دوباره همون بندهاي سياه رو جايگزين مي كردم. خيلي زر زدم اگه بخوام بگم خيلي مي شه.شايد هر از گاهي راجع به اون دوران نوشتم. اينم وصÙ� Ø§Ù„ØØ§Ù„ مهرماه بود كه من بگم دلم واسه مدرسه هيچم تنگ نشده.... Baa NooshNoosh || 3:55 PM Comments (18) نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Saturday, August 31
٠بابا والا اين نظر خواهيه ديگه درسته درسته! لطÙ�ا راجع به مطلباي قبليم هم نظر بدين.خيلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… مي كنين.اميدوارم به قول سهيل باز داغون نشه.البته اون چيزهايي راجع به انگشتاي ظريÙ� من Ùˆ ... Ú¯Ù�ته اما خوب معنيش ميشه همين!D: ------------------------------------------------------------------------------------- ٠چقدر خوب بود آدم مي تونست كشش به جنس مخالÙ� نداشته باشه.امروز با يكي از دوستاي معموليم كه خيلي دوسش دارم رÙ�ته بوديم بيرون. نمي دوني چقدر دوسش داشتم.دلم مي خواست بچلونمش!!! اما جالبه هيچ ØØ³ÙŠ Ù†Ø³Ø¨Øª به كسي كه (مثلا!واقعا تاكيد دارم رو كلمه مثلا!!!) بهش جواب OK دادم ندارم. Ù…Ú¯Ù‡ كشش جنسي. اما اينكه ØØªÙŠ Ø¯ÙˆØ³Øª داشته باشم كه دستشو بگيرم بايد بگم خير! ØØªÙŠ Ø¨Ù‡ اونم ØØ³ ندارم. بعد جالبه امروز اين دوستمو دلم مي خواست بگيرم بوسش كنم، بس كه اين ØØ³ دوست داشتنم داشت Ù�وران مي كرد. Ú†ÙŠ مي شد آدم مي تونست با همه پسرا معمولي تا كنه؟؟؟؟ من يه سال اينطوري بودم خيلي خوب بود. نمي دوني پسرا وقتي دوستتن چقده خوبن.اما تا تيريپ BF-GF شد، ريده مي شه به همه Ú†ÙŠ!!!! نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Friday, August 30
٠اي بابا اين وبلاگ طلسم شده!همه چيش مشكل دار شده!اين نظر خواهيشم كه كار نمي كنه!اه!بابا اصلا نظرخواهيم نخواستيم!عجب بساطيه ها!من چند روز مريض بودم Ùˆ اصلا آنلاين نشدم.نمي دونم چرا دچار ياس Ù�لسÙ�ÙŠ شدم شديد!ØØ³ هيچي نيست.مي دوني انگار منتظرم يه اتÙ�اقي بيÙ�ته كه همه چيو تغيير بده.اما نمي دونم Ú†ÙŠ!مي بينمتون. نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Tuesday, August 27
٠راستي اون سيستم نظر خواهي به ملكوت پيوست.كل سايتش قاطي كرده بود ربط به من نداشت.تو يه جا ديگه ديشب عضو شدم Ùˆ امشب نصبش كردم.اميدوارم كه اين يكي بازي در نياره!نظر بدين يه كم به زندگي اميدوار شم!!!!! --------------------------------------------------------------- ٠شما Ù�كر مي كنين اگه يه دوست معموليتون شما رو دعوت كنه خونه اش. بعد شما برين دستشويي ببينين توي دست شويي پره موئه! Ùˆ تابلو ام باشه كه موي كجاست همون قدي كه من ترسيدم مي ترسين؟؟؟؟؟؟ بعدش مي Ú¯Ù… Ú†ÙŠ شد!!!! نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Monday, August 26
Ù Enigma چاي آلبالو بيسكوئيتي كه بزني تو چاييت Ùˆ ياد بچه گيهات بيÙ�تي Ùˆ كسي كه آروم موهاتو نوازش كنه Ùˆ... Ùˆ هنوز سرگردوني. دنبال گمشده ات مي گردي. اما گمشده ات اوني كه Ù�كر مي كردي نبود. اشتباه كردي. عيب نداره! گذشته ها گذشته. دوباره دنبالش بگرد. هنوز دير نشده. 21 سال Ùˆ نيم؟؟؟ نترس! هنوز وقت داري. پيداش مي كني. ØØªÙ…ا!!! عزيز دل! نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Sunday, August 25 ٠اين چند روزه بلاگم خراب شده بود.اعصابم جدا داغون شد Ùˆ انقدرErrorميداد Ùˆ باز نمي شد Ùˆ بعدشم چون به امر ØØ³Ù† آقا ما تاريخ شمسيمونو باز به ميلادي تبديل بايد مي كرديم،يهو گند خورد به كل بلاگ قياÙ�Ø´ كه ريده شده بود جدا!ببخشيد كه اينجور مي Ú¯Ù… ولي واقعا همين شده بود!!!نظر خواهيمم پريده نمي دونم چرا!ØŸ
خلاصه كه Ú†Ù‡ خوشگل شدي امشب!!!! نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Thursday, August 22
Ù pcim daaghoone eftezaast!bayad kolle c ro fromat konam chand rooz age gheib shodam nagid...harchand nemigid vase ki ahamiat dare aslan????:(( نوشته شده در ساعت 1:17 AM ------------------------------------------------------------- Ù mashalaah maa chand rooz naneveshtim hichki nagoft zendeii mordi?:(hataa hichki too nazarkhaimam chizi nanevehste :( نوشته شده در ساعت 1:15 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Monday, August 19
Ù ØØ³ به روز كردن نيست.امروز روز شلوغي بود. به نظر شما وقتي شما دارين از كلاس بر مي گردين Ùˆ با يه گردن كلÙ�تي كه قدش 190 است Ùˆ 90 Ùˆ خورده اي كيلو هم عضله داره،دارين از ميدون ولي عصر رد مي شين.ØØªÙŠ Ù…ÙŠØ§ÙŠ از خيابون رد بشي آقاي عضله دستتو هم به بهانه كمك كردن مي گيره. اونوقت يه عمله 160 سانتي از پشت به باسن مباركت دست بماله!Ùˆ تو هم كه نزديك 170 قدته Ú†Ù¾ Ú†Ù¾ نگاش كني Ùˆ به خاطر اينكه دعوا Ùˆ Ø§ØØªÙ…الا كتك كاري نشه،مجبور شي Ø®Ù�Ù‡ شي Ùˆ هيچي Ù†Ú¯ÙŠ! Ùˆ Ù�قط بتوني Ú†Ù¾ Ú†Ù¾ با نگاه عمله رو دنبال كني كه همين طور كه داره ميره زل زده بهت Ùˆ داره موقعيت رو مي سنجه كه آيا دادو بيدادت در مياد يا نه. Ùˆ تو داري از ØØ±Øµ مي تركي Ùˆ آرزو مي كني كاش اين آقاي عضله باهات نبود تا مي تونستي كلي طرÙ�Ùˆ وسط ميدون Ù�ØØ´ بارون كني Ùˆ آبروشو ببري!(چقدرم اينا از آبرو مي ترسن!) بعد كه داري اونورو Ú†Ù¾ Ú†Ù¾ نگاه مي كني آقاي عضله يهو بر گرده بگه:â€�بانو چيزي شده؟؟؟“ تو هم كه داري از ØØ±Øµ Ø®Ù�Ù‡ مي شي مجبوري نيشتو تا بناگوشت باز كني Ùˆ 6 كيلو دندون بريزي بيرون كه :â€�نه Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡!چطور مگههه؟؟؟“ درست قياÙ�Ù‡ منو به صورت دونقطه Ùˆ دي ياهو مسنجر يعنيD: تصور كنين لطÙ�ا كه دارم زر مي زنم Ùˆ مي Ú¯Ù… نه!!!!! خوب اونوقت دوست داشتين قهوتونو با شير بخورين يا تلخ Ù�قط با آب جوش؟؟؟؟ مي شه بگين اصلا Ú†Ù‡ ربطي داشت؟؟؟؟ اما خداييش ØØ§Ù„Ù… گرÙ�ت شد.همينشم ØØªÙŠ ÙŠÙ‡ بخش كوچيكي از Ø§ØØ³Ø§Ø³ تجاوز رو به آدم القا مي كنه.ØØªÙŠ Ù�كر اينكه يه عمله با دست زدن به من ØØ§Ù„ كرده،توم Ø§ØØ³Ø§Ø³ تهوع ايجاد مي كنه!Ú†Ù‡ برسه به اينكه بخوام به دخترايي Ù�كر كنم كه يه عمله جدا بهشون تجاوز كرده باشه.تمام بدنم به لرزه در مياد...لعنت به اين دنياي .... نوشته شده در ساعت 3:42 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Sunday, August 18
٠روزگار غريبيست نازنين.... يه وقت يه سال پيش با هر زنگ تلÙ�Ù† از جا مي پريدم كه ØØªÙ…ا اونه Ùˆ زنگ زده كه بگه اشتباه كرده اما ØØ§Ù„ا... امروز از اروميه تلÙ�Ù† كرد كه سلام خوبي؟ Ú¯Ù�تم كاري داري شما؟؟؟ وا رÙ�ت.... Ú¯Ù�تم همون اÙ�لايني كه گذاشتين كاÙ�ÙŠ بود!چرا به خودتون زØÙ…ت دادين كه تلÙ�Ù† بزنين؟؟؟؟ Ùˆ قهوه ايش كردم به مدت 30 دقيقه! چقدر من عوض شدم.. چقدر ØØ³Ù‡Ø§ تغيير كرده... آره. روزگار غريبيست نازنين.... نوشته شده در ساعت 3:11 AM -------------------------------------------------------------- Ù Ù�كر كن نشست مطبوعاتي بذاري اون وقت Ù†Ù�ري 30 پوند بخواي از خبر نگارا پول بگيري! بعد مي Ú¯Ù† چرا چهره مسلمونا بد نشون داده مي شه!ØŸ خوب ضايع بازي در مياري داداش من!!!! نوشته شده در ساعت 2:43 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Saturday, August 17
٠ديروز ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ از خواب پاشدم ØØ§Ù„Ù… خيلي بد بود.به نظر شما معني ديدن يه خواب سكسي با پسر دوست مامانتون كه هميشه با هم 2تا دوست معمولي خوب بودين Ùˆ ØØ§Ù„ا چند ماهه كه با هم قهرين چيه؟؟؟؟ عجب خوابي بود! سكس اونم با ØÙ…يد؟اونم اونجوري؟ ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡Øª زده Ùˆ شرمگين بودم! آخه اين خواب Ú†Ù‡ معني ميده؟؟؟؟؟؟!!!!! نوشته شده در ساعت 4:34 AM ------------------------------------------------------------------ ٠به اين مي Ú¯Ù† زندگي مزخرÙ�! Ùˆ به اين مي Ú¯Ù† نابرابري مطلق بين خانومها Ùˆ آقايون!!!! اين تو هستي كه پلمب شده دنيا مياي! اين تو هستي كه اگه ساعت 10 خونه نباشي كله ات كندست! اين تو هستي كه اگه مي خواي جايي بري بايد 4 ساعت راجع بهش ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¨Ø¯ÙŠ Ùˆ اØÙŠØ§Ù†Ø§ شماره تلÙ�Ù† اونجا رو هم واسه مامان جونت بذاري! اين تو هستي كه روت نمي شه بب دوستات بگي كه ØªØ§Ø¨ØØ§Ù„ سكس داشتي يه نه! اين تو هستي كه پريود مي شي Ùˆ بايد چند روز با اعصاب خوردو دل دردو كمر دردو كلي قرص مسكن سر كني Ùˆ تازه تا ØØ±Ù� بهت مي زنن،بغض كني. اين تو هستي كه تو طول عشق بازيت با يه كسي كه خيليم دوسش داري بايد همش نگران اين باشي كه مبادا يهو زيادي مست Ùˆ ملنگ شي Ùˆ اختيار ماجرا از دستت در بره! اين تو هستي كه اگه اختيار از دستت رÙ�ت بايد كلي خرج كني Ùˆ درمونش كني! اين تو هستي كه ØØªÙŠ ÙˆÙ‚ØªÙŠ ازدواج كردي شب اول همش بايد نگران دردي باشي كه قراره از شكستن پلمپي كه باهاش به دنيا اومدي بكشي... اين تو هستي كه بايد كلي پول Ùˆ وقت صرÙ� آرايش كردن خودت بكني. اين تو هستي كه بايد كلي زير موم داغ بسوزي Ùˆ كلي درد بكشي تا مثلا مو نداشته باشي كه زيباييت به اون خيلي وابسته است! اين تو هستي كه بايد ابرو برداري يا صورتتو Ùˆ چشات از درد پر اشك شه... اين تو هستي كه بايد كلي پول لوازم آرايش بدي Ùˆ كليم وقت صرÙ� كني واسه آرايش Ùˆ يه بيرون رÙ�تن.. اين تو هستي كه بايد هميشه به خودت تو آينه نگاه كني تا از زيباييت Ùˆ مرتب بودن سرو وضع Ùˆ آرايشت مطمئن بشي. اين تو هستي كه بايد نگران نگاه خريدارانه زن Ù�Ø§ØØ´Ù‡ كنار خيابون به عزيزت باشي. اين تو هستي كه بايد وايسي تو مهموني به رقص دعوت شي. اين تو هستي كه بايد از دادن شماره ات به كسي نگران بشي. اين تو هستي كه وقتي يه پارتي دعوت مي شي Ùˆ تازه اجازتم مي گيري،از ØµØ¨Ø Ø¨Ø§ÙŠØ¯ بدويي كه ابروهات برداشته باشه.موهات خوش مدل Ùˆ سشوار كشيده باشه.اپيلاسيون كرده باشي.پيرهنتو تا ØØ§Ù„ا اعضاي توي مهموني نديده باشن.آرايشت توپ باشه.ÙƒÙ�شت ست باشه.لاك مناسب با پيرهنت زده باشي.دستبند Ùˆ گوشواره ات بهش بياد.گردنبندت قدش با يقه ات بخوره Ùˆ نره زير يقه ات!تازه اونجام همش مواظب باشي كه اين تشكيلاتت بهم نخوره...Ùˆ..Ùˆ..Ùˆ در عوض طرÙ�ت Ù�وقش يه ريش زده،موهاشم يه Ú˜Ù„ خالي كرده روش Ùˆ Ù�قط كراواتشو عوض كرده،هيشكيم نمي Ù�همه كه اون لباسش تكراريه!همشم كل اين كارا 20 دقيقه هم وقت نبرده! اين تو هستي كه از عشق يكي داري ميميري اما.... سر آخر.... هميشه اين تو هستي كه انتخاب مي شي!!!!! نوشته شده در ساعت 4:12 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Wednesday, August 14
٠واي قول داده بودم امشب جريان ديروزو بنويسم اما از خواب رو به موتم!منم كه ميام يه چيزيو تعريÙ� كنم انقده روده درازي مي Ù�رمايم كه يه اتÙ�اق 3 ساعته 6 ساعت تعريÙ�Ø´ طول مي كشه Ùˆ به Ø§ØØªØ³Ø§Ø¨ سرعت مزخرÙ� من تو تايپ اين 6 ساعت به عبارتي مي كنه 12 ساعت.بعد من ...هيچي ديگه مي ميرم!(دختره بيمزه!اينو خودم Ú¯Ù�تم كه تو نظرخواهي Ù�ØØ´Ù… ندين!) راستي Ú¯Ù�تم نظرخواهي گذاشتم من؟؟؟؟ به به Ú†Ù‡ شود! اقا ØØ³Ù† يا ØØ³ÙŠÙ† از وبلاگ ØØ³Ù† آقا برام Ù�رستادنش مرسي جدا!:) لينكشو الان دم دست ندارم.اما اسم بلاگشون ØØ³Ù† آقاست. امشب بعد ماهها گريه كردم.راستي چند ماه بود گريه نكرده بودم؟؟؟به قول مامانم Ù�قط ظاهرم به دخترا رÙ�ته.... نوشته شده در ساعت 3:28 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Tuesday, August 13
٠آخيش ØØ§Ù„ا ØØ§Ù„Ù… بهتر شد!قربون شاهين جونم برم كه وبلاگم رو به ØØ§Ù„ت اول بر گردوند! اعصابم خورد شده بودا!دهه! ديشب دهنمون سرويس شداهه!چون با دوستم وسط ايران زمين يهو تلق Ùˆ تولوق Ùˆ بنگ Ùˆ بونگ همه چراغهاي اخطار تو ماشين روشن شد Ùˆ ....... امشب جريانشو مي نويسم! Ù�قط اينو بگم كه ديروز به Offline اين آقاي Ù…ØØªØ±Ù… جواب دادم يعني ايميل زدو براشون كه هروقت از اروميه Ùˆ شمال تشريÙ� اوردن Ù…Ù„Ø§ØØ¸Ù‡ كنن Ùˆ اگه يك اپسيلن از ØØ±Ù�اشون راجع به Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªØ´ÙˆÙ† به من درست باشه،اونوقت مي تونن يه تشت پر از آب يخ درست كنن Ùˆ بشينن توش!!!! بازم Ù�ينگليشه معذرت! Pegeo 405 meshkie metalike sefre shoma mobarak.omidvaram safare shomaal va oromie ba pegeo 405 meshkie metalike sefre be shomaa khosh bogzarad va jaaye kheili chizhaa por shavad. az khodahafezie garmetaan va az say' va koosheshe jenaabeaali baraaye tozih,esbaat va jobraane hamechiz va be khosoos gozashte;sepasgozaaram! az sedaaghat va yekrangiii ke maadare geraamitaan baraaye hefze shomaa va ozaae roohie shomaa dar ghorbat baa man daashtand niz sepaasgozaaram!! va digar inke:kaash mardom daanehaaye deleshaan peidaa bood va yaa kaash man baasavaadtar boodam!!! bad az tahrir:tosie mishavad az bekaar bordane kalamaati ke az dark va pazireshe mas'ooliate aan aajezid,jeddan khoddaari farmaaiid!!!! نظر شما چيه؟ نوشته شده در ساعت 3:33 PM --------------------------------------------------------------------------------- Ù ØØªÙŠ Ù�ونتشم عوض شده اسم بلاكم هم كه به Ù�ارسي اون بالا بود رÙ�ته!!!!گريه ام داره درمياد!!!!!!!!!!كممممممممممكككككككك!!!! نوشته شده در ساعت 2:16 AM --------------------------------------------------------------------------------- ٠گند زدم به مدل Ùˆ صÙ�ØÙ‡ بلاگم هيچ جوري هم به ØØ§Ù„ت قبل بر نمي گرده تو رو خدا يكي كمكم كنه!!! نوشته شده در ساعت 2:14 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
٭ Monday, August 12
........................................................................................Ù Ù�كر مي كني Ú†ÙŠ بايد بگم؟از وقتي بهش Ú¯Ù�تم كه ديگه اونجوري دوسش ندارم چقدر رÙ�تارش عوض شده باهام! ØØ§Ù„Ø´ كه گرÙ�ته است هيچ!باهاش كه نمي شه شوخي كرد هيچ!ديگه كه نمي خنده هيچ! اما بگم از پريروز!شنبه ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ زنگ زد،خداييش من ØØ§Ù„Ù… خيلي خوب بود.عوضش تا دلتون بخواد ايشون خوش اخلاق تشريÙ� داشتن!صداش كه در نميومد.نمي خنديد.Ùˆ هر Ú†ÙŠ من مي خواستم جو رو عوض كنم،ايشون پاتك مي زدن! ديدين ØØªÙŠ ÙˆÙ‚ØªÙŠ ØØ§Ù„تون خيليم خوب باشه،يك Ù†Ù�ر ممكنه خيلي Ø±Ø§ØØª ØØ§Ù„تونو بگيره؟؟؟؟ اونروز واسه من از اون روزا بود! بهش Ú¯Ù�تم خوبه دريا رÙ�تي ØØ§Ù„ كرديا! Ú¯Ù�ت:â€�نه بابا Ú†Ù‡ ØØ§Ù„ÙŠ ديگه هيچي ØØ§Ù„ نمي ده!“ Ùˆ اين مدل جملات خبري من Ùˆ اون همون طور ادامه داشت تا اينكه Ú¯Ù�ت:â€�همه بهم ميگن جقدر لاغر شدي تو اين يك ساله!“ Ú¯Ù�تم:â€�Ù…Ú¯Ù‡ خودت Ù†Ù�هميده بودي؟؟؟“ Ú¯Ù�ت:â€�نه به اون صورت!“ Ú¯Ù�تم:â€�از لباسات كه بايد Ù�هميده باشي كه !“ Ú¯Ù�ت:â€�آره هرچند راس مي Ú¯ÙŠ امروز يه شلوارم كه زيادي تنگ بود برام اندازه شده بود.“ Ú¯Ù�تم:â€�تو لااقل 6-7 كيلو كم كردي“ Ú¯Ù�ت:â€�آره به گمونم.“ با خنده Ú¯Ù�تم:â€�من كه ديگه به تو نميام.بايد بري بگردي يه دوست دختري كه به هيكل خودت بخوده پيدا كني“ با Ù„ØÙ† جدي Ú¯Ù�ت:â€�اگه قرار دنبال هيكل باشم ...“ سريع Ú¯Ù�تم:â€�من نمي Ú¯Ù… دنبال هيكل باش.يه دوست دختر خوب كه به هيكلتم بخوره!“ Ú¯Ù�ت:“ديگه ØØ§Ù„ اين چيزا رو ندارم Ù…Ú¯Ù‡ يكي مثل تو خودش بياد دنبالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!“ مييييييييييييشششششششششههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟ اين ØØ±Ù�Ø´ ديگه آخرش بود!!! من انقده جا خورده بودم كه مونده بودم Ú†ÙŠ بگم! ادمه داد:â€�تو هم خودت خواستي تورم كني!!!والا من خودم عمرا ديگه دنبال اين چيزا نمي دÙ�تم Ùˆ نمي رم!!!!“ من با يه پوزخند Ú¯Ù�تم:â€�من مي خواستم تورت كننننننم؟؟؟؟؟؟؟“ جدي ادامه داد:â€�خوب آره خودت Ú¯Ù�ته بودي!!!!“ من ØØ§Ù„Ù… داشت بد ميشد جدا!!! Ú¯Ù�تم:â€�يعني چيييي؟؟؟“ اومد باز همون ØØ±Ù�ارو تكرار كنه كه من Ú¯Ù�تم:â€�خيلي خوب بگذريم!لباس خريدي از كيش؟“ Ú¯Ù�ت:â€�آره“ Ú¯Ù�تم:â€�لباس خريدن خيلي مزه داره،من هروقت لباس مي خرم تا چند روز شارژم!“ برگشت Ø¨ÙŠØØ§Ù„ Ú¯Ù�ت:â€�اما من ديگه از لباس خريدنم لذت نمي برم.!!!“ ااااااااااااااااااااااه Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡ Ù‡!!!!!! بسسسسسسسسه به خدا! اسهال Ù…Ú¯Ù‡ گرÙ�تي آخه پسر؟ عين اين من مي دونم گاليور شده اين بشر!!!!! يهو ØØ³ كردم ديگه دارم Ø®Ù�Ù‡ مي شم بس كه زدم تو در Ùˆ ديوار كه يه خورده اوضاع مناسب تر شه،نمي ذاره كه!!! ديگه بريدم وسط جمله اش Ú¯Ù�تم:â€�خوب بگذريم!!!!“ تازه برگشته ميگه:â€�آره درست نيست اعصاب تو رم بيخودي خورد كنم!!“ اÙ�اÙ�اÙ�اÙ�اÙ�؟؟؟؟؟!!!!تازه متوجه اين موضوع شدين كه45 دقيقه است مشغول تر زدن به بنده هستين؟؟؟ نميري با اين Ù…Ù„Ø§ØØ¸Ù‡ كردنتو باهوشيت Ùˆ سرعت عمل Ù�وق العاده ات! دلم مي خواست اينا رو بگم اما عوضش Ú¯Ù�تم:â€�خيلي خوب من برم دنبال كارو بارم.كاري Ù†Ø¯Ø§Ø±ÙŠØŸØ®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ!“ Ùˆ تلق گوشيو گذاشتم!انقدر عصباني بودم كه منتظر نه كاري ندارم Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظش هم نشدم!چون اگه ØØªÙŠ 2 ثانيه گوشيو Ù†Ú¯Ù‡ داشته بودم يه چيزي Ú¯Ù�ته بودم! خلاصه اون روز گذشت! Ù�رداشم گذشت! آقا تلÙ�Ù† Ù†Ù�رمودن! امشب كه آنلاين شدم ديدم لطÙ� Ù�رمودن برام Offline Messegeمرقوم Ù�رمودن!با مضمون زير كه عينا اينجا كپيش مي كنم!sorry كه Ù�ينگليشه!: ““(Mon 08/12/02 02:19:06 AM): Salaam khaanoomi.khoobi ?man keh haalam ziaad tarifi nadaareh amma khob bikhiaal.man farda sobh daaram ba mamanam o babam miram mosaferat .shomal o oroomiyeh o ina(akheh ye Pejo 405 e sefre e meshkie metalic kharidim).digeh bahooneh i baraaye tehran moondan nadaaram chon.. . ketaabeto age ajaleh daari mitooni ba dadasham hamahangi koni va begiri .agar na keh man vaghti oomadam baahaat tamaas migiram o behet miresoonam.dooset daaram amma... bye LOVELY LADY“““ Ù…Ù„Ø§ØØ¸Ù‡ Ù�رمودين؟؟؟ من بايد الان Ú†ÙŠ بگم؟؟؟ آقا مثلا اومده بودن كه عشقشونو به من ثابت كنن Ùˆ Ù�رموده بودن كه منو بكشن نمي رم مساÙ�رت!!!!به خاطر تو! ØØ§Ù„ا مساÙ�رت رÙ�تنش جهنم!ØØªÙŠ Ù†ÙƒØ±Ø¯ يه تلÙ�Ù† بزنه بگه باي باي!!!عين پارسال! اونوقت از دست من ÙƒÙ�ريم هست كه من چرا عين پارسال بهش ØØ³ÙŠ Ù†Ø¯Ø§Ø±Ù…! اون امسال براي من بيشتر شبيه مثلا پسرخالمه كه از خارج اومده نه كسي كه يه وقتي اونقدر دوسش داشتم! ØØ§Ù„ا ايشون تازه مي خواستن دل منم به دست بيارن! گند زدي بابا!تازه دلت مي خواد يكي پيدا شه روت ØØ³Ø§Ø¨ كنه! شايد يه روزي آدرس اينجا رو بهت بدم بخوني شايدم تو وبلاگ گرديهاي هميشگيت بهش بر بخوري . Ù�قط خواستم بهت بگم: آقاي به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ù…Ø±Ø¯! خيلي زود جا زدي! عين هميشه!نوشته شده در ساعت 5:17 AM نوشته شده در ساعت Wednesday, November 13, 2002 توسط Baanoo
|